به طول انجاميد على رغم همه اينها همان برخوردى را كه اسلافش با پدران و اجدادش داشتند در پيش گرفت . برخى روايات حكايت از آن دارند كه آن حضرت را بارها به زندان افكند و در زندان نيز بر ايشان سخت مىگرفت و در معرض آزارشان قرار مىداد و بنا به آنچه كه از برخى از اين روايات مىتوان نتيجه گرفت آن دسته از ياران معتمد كه حضرت را گرامى مىداشتند و بر ايشان احترام قائل مىشدند همواره چشم انتظار خشم او و دستگاه حكومتى او و نيز وليعهدش موفق بن جعفر متوكل بودند ، راويان از احمد بن - عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان كه معتمد عباسى در آغاز خلافت خود در سال 256 او را به وزارت منصوب كرد نقل كردهاند كه گفته است : روزى كه پدرم مردم را به حضور مىپذيرفت در كنار وى نشسته بودم كه دربانان پيش آمدند و گفتند كه ابا محمد بن - الرضا آمده است . پدرم با صداى بلند گفت : بگذاريد وارد شود من از اين كار در شگفت ماندم بويژه از دربانان كه جرأت كرده بودند در حضور پدرم مردى را به كنيهاش خطاب كنند در حضور پدرم جز خليفه يا وليعهد يا كسى كه سلطان دستور كنيهاش داده بود ، كسى را با كنيه خطاب نمىكردند بهر حال مردى گندمگون خوش قامت و زيبا روى و ستبراندام و جوان سال كه هيبت و شكوهى داشت ، وارد شد وقتى نگاه پدرم به او افتاد برخاست و به استقبال ايشان رفت و هرگز به ياد نداشتم كه با كسى از بنى هاشم يا زمامداران و فرماندهان چنين كرده باشد وقتى به همديگر رسيدند او را در آغوش گرفت و صورت و سينه و شانههايش را بوسيد و دستش را گرفت و بر جاى نمازش يعنى همانجايى كه خودش بود نشاند و خود كنارش نشست و رودررويش قرار گرفت و به صحبت با او پرداخت و خود و پدر و مادرش را به قربانش مىكرد و در همان حال كه من در شگفت از اين ديدههاى خود بودم دربان وارد شد و گفت : موفق برادر معتمد ، آمده است . وقتى موفق بر پدرم وارد مىشد پيش از او دربانان و فرماندهان نزديك به او وارد مىشدند از آنجا كه پدرم نشسته بود تا درب ، دو ستون در دو طرف تشكيل مىدادند تا او وارد و خارج مىشد وقتى نگاه پدرم به غلامان موفق افتاد به ابو محمد ( امام حسن عسكرى ( ع ) ) گفت : فدايت گردم بهتر است برويد و به دربانان خود مىگفت او را از پشت ستون افراد ايستاده ببريد تا اين مرد ( و اشاره به طلحة معروف به موفق مىكرد ) او را نبيند زيرا هم بر خود و هم بر او مىترسيد آنگاه براى وداع آن حضرت برمىخاست و حضرت مىرفت . و اما احمد بن عبيد ( راوى اين روايت ) كه همچنان نگران بود و در انديشهء كار پدر و كسى بود كه آنچنان از سوى پدر مورد احترام
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 512
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥١٢