حكام عباسى پيش از او با ايشان نداشت او ايشان را زير كنترل شديدى قرار داد بطورى كه كسى جز در شرايط ويژهاى كه امام با نزديكان خود قرار گذاشته بود ، امكان تماس با آن حضرت را نمىيافت و هر آنچه كه از خارج به ايشان مىرسيد يا به خارج مىدادند ، از طريق مراسله بود .
و در يكى از روايات آمده كه معتمد ، در آغاز خلافت خود در خانهء امام به حضور ايشان رسيد و از ايشان خواست تا در مورد طول عمر دعايش كند و از خدا بخواهد تا خلافتش را بيست سال به درازا كشاند و امام نيز بنا به مصلحتى كه بر او تحميل مىشد ترديدى در اين پاسخ به او نيافت كه : خداوند عمرت را دراز گرداند .
از اين روايت چنين برمىآيد كه معتمد همواره بدبين بوده و پس از آنچه كه بر سر اسلافش آمد و زندگى و خلافتشان ، زير نظر تركها و موالى مىگذشت ، در فضايى از نگرانى و بيم قرار داشت سه تن از خلفا پيش از وى بودند كه عبارت بودند از منتصر و معتز و مهتدى كه اولى حدود شش ماه و دومى و سومى هر كدام چيزى حدود شش تا يازده ماه حكومت كردند و مدتى را كه براى امام معين كرد چيزى نبود كه در آن شرايط پيچيدهاى كه اميد زندگى چند روزه چه رسد به چند سال را جز با دعايى مستجاب ، انتظارش را داشته باشد و او نيز جز به دعاى امام اطمينان نداشت و اگر اين دعا از سوى ديگرى مىشد على رغم برخورد بدى كه با آن حضرت داشت و كينهاى كه به خاندانش مىورزيد نسبت به اجابتش اطمينان نداشت او نيز چون ديگران ، به درستى موضع امام و عدالت ايشان و پيوند مستحكمى كه با خدا - خدايى كه بنا به آيهء
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي
وعدهء استجابت دعاى كسانى كه به فراخوانش لبيك گفتهاند داده است - داشت ، اطمينان داشت .
همچنانكه پيشينيان او نيز ايمان راسخى به موقعيت ائمه نزد خدا و حقانيت ايشان در بدست گرفتن زمام امور امت و ادارهء آنها ، داشتند و تنها به اين دليل چنان برخورد ناجوانمردانهاى با ايشان داشتند كه مىدانست خطرى براى تاج و تختشان بشمار مىآيند .
و معتمد عباسى نيز على رغم اينكه به هنگام تصدى خلافت ترسيده و بدبين بود و كسى را نمىيافت كه شر تركها و غلامان را از سرش كوتاه كند جز تماس با خدا از طريق امامى كه ايمان داشت از هر وسيلهاى به خدا نزديكتر است لذا نزد ايشان رفت و التماس دعايش داشت تا خداوند عمرش را دراز كند و خلافتش حدود بيست و سه سال