خدمتشان بودم .
و مسعودى نيز در مروج الذهب خود به نقل از يحيى بن هرثمه روايت كرده كه گفته است : در همان حال كه ما به راه خود ادامه مىداديم و آسمان صاف و آفتاب مىدرخشيد و بالا آمده بود امام ، يكباره چيزى براى پيشگيرى از ريزش باران بر خود ، روى سر گذاردند و دم مركب خود را پيچاند ، من از اين كار حضرت در شگفت ماندم و اندكى نگذشت كه ابرى پديدار گشت و به شدت باريدن گرفت و باران بسيارى بر ما فرود آمد ( امام ) رو به من كرد و گفت : من مىدانم كه تو آنچه را كه من ديدم حاشا مىكنى و بر اين پندارى كه من چيزى مىدانم كه تو نمىدانى ولى اين گونه كه تو گمان كردى نيست من در ( باديه ) بزرگ شدهام و بادهايى را كه باران در پى خود دارند ، مىشناسم و امروز صبح بادى وزيد كه من بوى باران از آن شنيدم لذا آماده اين وضع شدم و ديدى كه چه شد .
در اينجا برخى محدثين شيعه از جمله به عنوان كرامات ائمه ( ع ) روايتى دارند به اين مضمون و خلاصه كه متوكل ، يحيى بن هرثمه را با سيصد تن از نزديكان و سربازانش فرستاد تا همراه امام هادى باشند اين گروه در راه خود به مدينه در بيابان به ياد آنچه كه شيعيان از امير المؤمنين يا ديگر ائمه روايت مىكنند از اين قرار كه در هر پهنه از روى زمين ، قبرى است مىافتند و برخى از ايشان ، اين سخن را به باد مسخره مىگيرند وقتى به مدينه رسيدند امام از ايشان فرصتى خواست تا آماده گردد .
زمان گرمترين ماه تابستان ( تموز ) بود ولى امام لباسهاى زمستانى به بر كرده و لباده پوشيده بود كه آن همراهان ، مسخره كردند ولى در راه ، هوا دگرگون شد و فضا ، به سياهى نشست و بادهاى تندى وزيدن گرفت و بالاخره باران به گونهاى بىسابقه ، باريدن گرفت ، پيش از اينكه چنين اتفاقى بيفتد امام و نزديكانش لباسهاى زمستانى پوشيدند و آنچه كه مانده بود به يحيى و برخى يارانش دادند . بادهاى تند همچنان مىوزيد و باران به شدت مىباريد و گروهى از ياران و همراهان يحيى را به كشتن داد ، پس از آن ابرها پراكنده شدند و بادها آرام گرفتند و هوا همانگونه كه بود ، گرديد . امام ( ع ) به يحيى فرمود : برخيز و ياران خود را به خاك بسپار . اين گونه خداوند زمين را از قبر پر مىكند بطورى كه هيچ پاره از زمين بدون قبر نباشد .
راوى مدعى است كه يحيى به دست و پاى امام افتاد و بر آنها بوسه مىزد و مىگفت : گواهى مىدهم كه شما خليفهء خدا روى زمين هستيد . كه البته چنين مطلبى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٨٩