مىخواستى همراه آورى و از خانواده و خدمتكاران و حشم خود با اطمينان خاطر كامل ، همراه آورى هر وقت خواستى بيايى و هركجا خواستى و به هر گونه ، اقامت گزينى و اگر خوش داشتى كه يحيى بن هرثمه خدمتكار امير المؤمنين و سربازان همراهش ، در خدمت باشند چنين مقرر مىدارم حال با خداى استخاره كن تا به حضور امير المؤمنين رسى و بدان كه هيچ كدام از برادران و فرزندان و اهل بيت و نزديكانش ، از تو به او عزيزتر و گرامىتر نيستند و نسبت به آنها بيش از تو توجه ندارد و نيكى نمىكند و او نيز نسبت به آنان بيش از آنكه به تو اعتماد داشته باشد ، اعتماد ندارد و السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته » .
و با اين شيوه نرم و پرخطوخال و تو گويى از زبان قديسانى كه همواره و بنا به خصلت خود با مهر و نيكى و بزرگوارى با اولياى خدا بر خود مىكنند ، متوكل براى امام نامه نوشت حال آنكه او از همهء مردم به على و خاندان او و هر آن كس كه پيوند خويشى سببى يا نسبى با آنها داشته باشد ، دشمنى و كينهء عميقترى مىورزد و امام هم همه اينها را مىداند و مىداند كه وى را در مدينه به حال خود نخواهد گذارد و گريزى از انجام خواستهاش ندارد لذا به خواستهاش پاسخ ( مثبت ) داد او به يحيى بن - هرثمه و همراهانش دستور داده بود تا منزل را به دقت مورد بازرسى قرار دهند زيرا جاسوسانش در مدينه به اطلاعش رسانده بودند كه او سلاح گرد مىآورد و مردانى را براى قيام عليه او تدارك مىبيند و هنگامى كه وارد مدينه شد مردم بو بردند كه چه نقشه شومى در جريان است و بر جان امام ( ع ) ، ترسيدند زيرا از كينهء نهانى متوكل نسبت به اهل بيت ( ع ) ، خوب آگاه بودند .
در اينجا ، مسعودى و ابن جوزى و ديگر راويان به نقل از يحيى بن هرثمه روايت كردهاند كه مىگويد : وقتى وارد مدينه شدم مردم سراسيمه شدند و از ترس جان امام هادى ، به طور بىسابقهاى به ناله و زارى پرداختند همه جا سر و صدا به راه افتاد زيرا امام ، به آنها نيكى مىكرد و همواره در مسجد بود و ميلى به دنيا نداشت من به آرام كردن مردم مىپرداختم و سوگند ياد مىكردم كه دستور ندارم كمترين كارى ناخوشايند و رفتارى بد داشته باشم و اينكه هيچ خطرى متوجه او نيست آنگاه وارد خانهء آن حضرت شدم و طبق دستورى كه متوكل به من داده بود خانه را مورد بازجويى قرار دادم ولى جز قرآن و كتاب دعا و كتابهاى ديگر ، چيزى نيافتم و آن حضرت به نظرم بسيار بزرگوار آمد ، وقتى آماده شد و از مدينه خارج شديم تا رسيدن به بغداد ، در
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٨٨