از امامان اهل بيت ( ع ) كه بويژه در اين آيه آنها را مورد نظر داشته و به امت نيز دستور داده كه در حل مشكلات خود به ايشان ، مراجعه كنند جاى شگفتى و تازگى ندارد :
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ *
.
تنها مسأله مطرح اينست كه رواياتى كه به توصيف مجالس مأمون با امام رضا ( ع ) پرداختهاند از جهت سند خود ، اطمينانبخش نيستند ولى از آنجا كه با اصول مذهب و نيز با روايات صحيحى كه خداوند را از هر گونه شبهه تشابه با مخلوقات ، منزه مىسازد كاملا سازگار است دليلى ندارد كه به مضمون آنها ، اطمينان نداشته باشيم .
طبرسى در الاحتجاج دربارهء تفسير آيهء « وجوه يومئذ ناصرة » از ايشان روايت كرده كه فرمودهاند : چهرهشان نورانى است و به انتظار پاداش پروردگارشان هستند .
و افزود كه پيامبر ( ص ) مىفرمود كه خداوند متعال مىفرمايد : ايمان به من نياورد آن كس كه سخنم را تفسير به رأى كند و هر كس مرا به آفريدههايم شبيه بيند مرا نشناخته است و هر كس در دينم راه قياس پيش گيرد بر دين من نيست و هر كس متشابهات قرآن را به محكمش ارجاع دهد به راه راست ، هدايت يافته است . امام رضا ( ع ) در ادامه فرمود : هر كس خداوند را به خلق تشبيه كند مشرك است و هر كس نسبت آنچه كه نهى كرده به او دهد ، كافر است .
راويان روايت مىكنند كه مأمون روزهاى دوشنبه و پنجشنبه به دادخواهى مىنشست و امام رضا نيز سمت راست او مىنشست . يك بار به اطلاعش رسيد كه فردى صوفى از اهل كوفه ، دزدى كرده است دستور داد احضارش كردند چهرهء نيكوكار و خيّرى داشت . به وى گفت اين صورت زيبا كجا و چنين سيرت زشتى كجا ؟
مرد به او گفت : من اين كار را از روى ناگزيرى كردم كه خداوند متعال فرموده است :
فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
( سورهء مائده قسمتى از آيهء 3 ) ( پس اگر كسى بيچاره شد و گرفتار گرسنگى باشد و بيم مرگ رود بىآنكه تعرض به گناه كند خوردن حرامهاى گفته شده براى او روا باشد كه خداوند بخشندهء مهربان است ) . و به علاوه از خمس و غنايم هم محروم شدهام . گفت : چه حقى از آنها دارى ؟ گفت خداوند متعال مىفرمايد :
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ
ولى تو حق مرا كه مسكين و ابن السبيل هستم و از حاملان قرآنم ، ندادى و هر ساله دويست دينار از من دريغ كردى . مأمون گفت : من به خاطر اين افسانهپردازىهاى تو حدى از حدود خدا و حكمى از احكام