بودند با خود شود و در آن دوره از حكومتش كه بيش از هر وقت ديگرى به آنها نيازمند بود از موضعگيرى شيعيان در برابر خلافتش ، اطمينان حاصل كند ، از شيعيان كه مىگذشت ديگر جز مؤيدين عباسى برادرش و طرفداران آنها ديگر كسى در صحنه باقى نمىماند و مادام كه ديگر نيروهايى كه بخش اعظم قدرت را تشكيل مىدادند در كنارش بودند ، اين نيروى باقى مانده ( يعنى عباسيهايى كه طرفدار برادرش بودند ) خطرى تشكيل نمىدادند .
عملا نيز مأمون در اين تدبير ، پيروز گشت و در تاريخ نيز طى دو سالى كه امام - رضا ( ع ) به عنوان ولايتعهدى زندگى كرد صحبتى از قيام علويها عليه مأمون يا تحركى عليه او - به احترام امام - به ميان نيامده است همچنانكه عموم شيعيان در آن مدت امام رضا را به عنوان شريك حكومت ، قلمداد مىكردند و مأمون نيز آنچه را كه قيام ابو مسلم خراسانى كه بنام علويها صورت گرفته بود و ديگر قيامهايى كه بعد از آن تحقق يافت ، به انجام نرسانده بود براى ايشان محقق ساخت .
آنچه كه تأييدگر آن است كه مأمون نسبت به امام حسن نيت نداشت و سعى مىكرد با اين تدابير ، از امام به عنوان پوششى براى نيل به اهداف و تحقق مصالح خود ، بهرهبردارى كند مطالبى است كه در رواياتى كه حكايت از كنترل شديد آن حضرت از سوى وى دارد ، آمده است ؛ در اين رابطه « ريان بن صلت » روايت كرده كه هشام بن - ابراهيم راشدى از نزديكترين مردم به امام رضا بود ، و هنگامى كه امام را به خراسان بردند هشام بن ابراهيم با ذى الرئاستين تماس گرفت و وى را به خود نزديك ساخت تا اخبار امام رضا را به اطلاع او و مأمون برساند او آنچنان به آنها نزديك شده بود كه هيچ چيز امام رضا از ايشان پنهان نمىماند . پس از آن مأمون ، وى را به پردهدارى امام گماشت او نيز آنچنان بر او تنگ گرفت كه برخى نزديكان و يارانش را از ديدار با وى منع كرد و هر صحبتى را كه امام در خانهاش مىكرد ، به اطلاع ايشان مىرسانيد .
همچنانكه آنچه كه در پاسخ وى به بنى عباس آمده اشاره به آن دارد كه مأمون در اعطاى ولايتعهدى به امام رضا ، حسن نيت نداشته است او در اين پاسخ آنچنان كه در روايت بحار آمده مىگويد : امام در اين باره كه منظور من از بيعت با على بن موسى الرضا چه بود بايد بگويم كه تنها دليلش اين بود كه بتوانم از ريختن خون شما ، جلوگيرى كنم و با ايجاد مودت ميان ما و آنها ، از شما حمايت به عمل آورم و اگر گمان بردهايد كه مىخواستهام فرجام از آن ايشان باشد و سودى عايدشان گردد ، من از چنين انديشههايى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٠٠