تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
هنگامى كه پدرت - كه خداوند از او خشنود باد - رخت از اين جهان بست چيزى مالك نشدم جز اينكه در همانجايى كه شما هم ديده‌ايد ، از دست دادم . پس از آن عباس با لحنى سخن گفت كه تنها نشان‌دهندهء كينه و رشك او بر برادرش و نيز زدن اتهامهايى بر پدر و خود امام موسى بن جعفر ( ع ) بود و با اين حال امام همان برخورد آرام و بردبارانه و مسئولانه خود را بنابه اصالتى كه در نيكى و محبت و بخشش داشت ، حفظ كرد و صفات والايى را كه خود و پدرانش و فرزندانش به هنگام برخورد با ناهنجاريهاى ديگران داشتند ، حفظ كرد . و فرمود : لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم . خداوندا اگر مىدانى كه من تنها صلاح آنها را مىخواهم و در حقشان نيكى مىكنم و قصد دوستى آنها را دارم و شب و روز در انديشهء آنها هستم مرا پاداش نيك ده و اگر جز آن بودم همانچه كه شايستهء آنم پاداشم ده و اگر شر مىخواهم شر و اگر خير مىخواهم خير نصيبم گردان . خداوندا آنان را به راه راست هدايت كن و به صلاحشان رهنمون شو و از ما و ايشان شر شيطان را بر طرف نما و به طاعت خود ياريشان ده و توفيق راهيابى به ترا نصيبشان گردان اى مهربانترين مهربانان . آن حضرت ( ع ) همچنانكه در بردبارى و بخشندگى و توجهى كه به مسكينان و رنج ديدگان داشت از خير و نيك‌انديشىاش مايه مىگرفت احساس آن حضرت اين بود كه بخشندگى ، بمثابه تنها كار نيكى نيست كه انسان ، به نيازمندان و خواهندگان مىدهد بلكه علاوه بر آن بمثابه سپاس و شكر در برابر نيكيهايى است كه خداوند به او اختصاص داده زيرا به نظر او ، صاحب نعمت ، تا هنگامى كه حقوق را كه بايد از داده‌هاى خدا به ديگران بدهد نداده باشد در معرض تهديد و خطر قرار دارد . در اين زمينه از ايشان روايت شده كه سخنانى به يكى از يارانش ، فرموده است : صاحب نعمت مادام كه حقوق اللّه در نعمتهاى او هست در معرض خطر قرار دارد و به خدا سوگند هر كس از نعمتهاى خداوند عز و جل برخوردار باشد در بيم و هراس است تا اينكه حقوقى را كه بر او واجب است ادا كند . روايى به ايشان گفت : فدايت گردم تو با اين قدر و مقامت ، چنين بيمى دارى . فرمود : آرى و خداى را از منّتهايى كه بر من نهاده ، سپاس مىگويم . و يسع بن حمزة مىگويد : من در حضور امام رضا ( ع ) بودم و سخنش مىگفتم و گروه بسيارى بر او گرد آمده از حلال و حرام مىپرسيدند كه مردى گندمگون و بلند قامت بر امام وارد شد و گفت : سلام بر تو اى فرزند رسول خدا من مردى از دوستداران تو و