تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
پدرت ، بهتر از هر كس ترا مىشناخت و حتى بر دو دانه خرما نيز به تو اعتماد نداشت . و اسحاق بن جعفر ، گريبانش را گرفت و به او گفت : تو نادان و احمق و فرومايه هستى . وقتى سخن به اينجا رسيد قاضى ابو عمران به على بن موسى الرضا ( ع ) گفت : اى ابو الحسن برخيز كه تنها كسى كه امروز هر چه پدرت نفرينم كرد مرا كافى است . و به خدا سوگند كه هر كس فرزند خود را بيش از ديگران مىشناسد و پدرت نه سبك‌مغز بود و نه سست رأى . و عباس بن موسى بن جعفر ( ع ) به قاضى گفت : خدا خيرت دهد اكنون مهر را بردار و نوشته را بخوان ابو عمران گفت : من آن را باز نمىكنم و هرچه تاكنون نفرين شده‌ام كافى است . عباس خود قدم پيش گذارد و آن را باز كرد گمان مىكرد گنج و گوهرى در آن است ولى وقتى آن را باز كرد ديد كه تنها ولايت على الرضا و ورود اجبارى يا اختيارى ايشان به اين ولايت آمده و آنان را از صدقاتش ( عايديهايش ) محروم گردانده است . امام رضا ( ع ) پس از اين برخورد زشتى كه برادرش عباس با وى داشت رو به او كرد و فرمود : برادر من مىدانم آنچه شما را به چنين برخوردهايى واداشته قرضها و دينهايى است كه بر عهدهء شماست آنگاه به غلام خود گفت : اى سعيد ببين آنها چه ميزان بدهكار هستند و از سوى آنها ، ادا كن و زكات حقوقشان را بگير و تصفيه حساب برايشان بگير و نزد آنها شو . و خود فرمود : به خدا سوگند تا آنگاه كه زنده باشم اميد به نيكى و همراهى شما ندارم حال هر چه مىخواهيد بگوييد . با وجود چنين برخورد اخلاقى والايى كه امام داشت و عاطفهء جوانمردانه‌اى كه نشان داد ، برادرش هيچ گونه تغييرى در برخورد خود بوجود نياورد و در پاسخش گفت : آنچه كه به ما مىدهى تنها بخشى از اموال خود ماست و اموالى كه نزد تو داريم بيش از آنى است كه به ما مىدهى . اما سخنانش را به همان شيوه‌اى كه با مكتب و موقعيتش ، همخوان است ادامه داد و فرمود : هر چه مىخواهيد بگوييد من از خانوادهء شما هستم اگر نيكى كنيد نزد خدا پاداش داريد و اگر بدى كنيد خداوند بخشنده و مهربان است . به خدا سوگند كه شما مىدانيد كه فرزند يا وارثى جز شما ندارم و اگر آنگونه كه گمان مىكنيد بر چيزى دست گذاشته يا ذخيره كرده‌ام متعلق به شما و به خود شما بازمىگردد و به خدا سوگند از