تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
را مىداد و پاسخهايش جملگى برداشت او از قرآن مجيد بود . و رجاء بن ابى ضحاك مىگويد : مأمون او را به قصد مراقبت از امام رضا ( ع ) ، گسيل كرده بود و به خدا سوگند كه من كسى پرهيزكارتر از او نديدم او در هر زمان ، بيش از همه ذكر خدا مىگفت و بيش از همه از خداوند مىترسيد و در ادامه مىگويد : به هر شهرى كه وارد مىشد مردم از هر سوى در مسائل دينى خود ، به او مراجعه مىكردند و او پاسخشان مىداد و بسيارى از احاديث پدرش از پدرانش از على از رسول خدا ( ص ) برايشان مىگفت و هنگامى كه نزد مأمون بازگشتم و از احوالش جويا شد ، آنچه را كه در شب و روز و سفر و حضرش ديده بودم برايش بازگفتم گفت : اى ابن ابى ضحاك اين مرد بهترين مردم روى زمين و داناترين و عابدترين آنهاست . و ابن جوزى در تذكرهء خود و الحاكم در تاريخ نيسابور مىگويد : او امام رضا ( ع ) علم و حديث را از پدر آموخت و درحالىكه تنها بيست و اندى سال داشت در مسجد رسول خدا ( ص ) مىنشست و براى مردم فتوا صادر مىكرد . مأمون به آن گروه كسانى از بنى عباس كه برگزيدن او به وليعهدى خود را ، سرزنشش كرده و بر ايشان گران آمده بود ، آنچنان كه در بحار به نقل از حاكم الحافظ نيسابورى آمده ، گفت : و اما دربارهء آنچه كه دربارهء دقت نظر مأمون نسبت به گزيدن ابو الحسن رضا ( ع ) به ولايت‌عهدى مىگوييد بدانيد كه من با دقت نظر كافى بدين كار اقدام كردم چرا كه او را در ميان همهء مردم روى زمين ، داناتر و با فضل‌تر مىدانم و مىدانم كه پارساتر از او و زاهدتر و آزاده‌تر ازو در ميان مردم وجود ندارد و او نزد خاصه و عامه ، از محبوبيت بيشترى برخوردار است و از هر كس بيشتر در ذات خداوندى ، حل شده است . و از ابى صلت هروى آمده كه گفته است : من كسى داناتر از على بن موسى الرضا نديدم و هيچ دانشمندى او را نديد جز اينكه شهادتى چون من ، درباره‌اش دهد . مأمون در چندين مجلس تعدادى از علماى اديان و فقهاى شريعت و متكلمان را گرد آورد و آن حضرت ، تا نفر آخرشان را مغلوب ساخت و هيچ كس از ايشان نماند جز اينكه فضل او را و به تعبير راوى ، قصور خود را ، اعتراف نكرده باشد . و از هم او نقل است كه مىگويد : از على بن موسى الرضا شنيدم كه مىگفت : من در بيرون از شهر اقامت داشتم و در مدينه علماى بسيارى بودند كه وقتى در مسأله‌اى ، اشكال پيدا مىكردند جملگى ، به سراغ من مىآمدند و مسائل را برايم مىفرستادند و