خصوصى ايشان را لعنت كرد و از آنجا كه اينان ، كوفه را مقر خود اختيار كرده بودند ، فرستادگان امام و نامههاى آن حضرت هرازگاهى روانه مردم آنجا مىشدند در اين نامهها امام ايشان را از درافتادن در دامشان برحذر مىداشت و در برابر هر كسى كه از كوفه و اطراف آن به حضورش مىرسيد از آنها و معتقداتشان ، بيزارى مىجوييد .
مغيرة بن سعيد را احتمالا مىتوان دروغپردازتر و گمراهكنندهتر و شعبدهبازتر از همه آنها دانست چه در « مقالات الاسلاميين » اشعرى آمده كه وى مدعى بود اسم اعظم نزد اوست و مردگان را با آن زنده مىكند و از طريق سحر و جادو ميان عوام الناس و افراد سادهلوح ، كارهاى خارق العاده انجام مىداد .
طبرى در تاريخش مىگويد : او به قبرستان مىرفت و صحبت مىكرد و در آنجا به صورت ملخ ديده مىشد و با اين حال بر امام باقر و امام صادق دروغ بسيار مىگفت .
و در روايت محمد بن عيسى بن عبيد آمده كه يكى از اصحاب ، در حضور من از يونس بن عبد الرحمن سؤال كردند كه اى ابا محمد چرا در مورد حديث اينهمه سختگيرى مىكنى و نسبت به آنچه دوستان ما روايت مىكنند انديشه مىكنى چه چيز ترا بر آن مىدارد تا احاديث را نپذيرى ؟ يونس پاسخ داد : هشام بن حكم روايتم كرده كه او از امام جعفر صادق شنيده كه فرمود : هيچ حديثى را از قول ما نپذيريد مگر اينكه با قرآن و سنت همخوانى داشته باشد و از احاديث قبلى ما شاهدى بر آن داشته باشيد چرا كه مغيرة بن سعيد در كتابهاى ياران پدرم احاديثى را گنجانده كه ايشان آنها را به زبان نياوردهاند پس از خداى بترسيد و مواردى را كه با گفتهء خدا و سنت پيامبر ما مطابقت ندارد ، نپذيريد ؛ و در روايت ديگرى امام صادق فرمود : ياران مغيرة كه در پوشش ياران پدرم درآمدهاند كتابهاى ياران پدرم را مىگرفتند و به مغيرة مىدادند و او كفر و زندقه و الحاد را در آنها جا مىداد و به پدرم منتسب مىكرد و سپس به ياران خود مىدادشان و دستور مىداد كه آنها را ميان شيعه ، رايج كنند و القا نمايند و لذا تمامى غلوها و افراطگريها كه در كتابهاى پدرم ديده شود از آن جمله مواردى است كه مغيرة بن سعيد در اين كتابها و نوشتهها جاى داده است .
امام صادق ( ع ) طى سخنان خود دربارهء مغيرة بن سعيد و امثال او از كسانى كه صدها حديث جعل كردند و آنها را به او و پدرش ( ع ) نسبت دادند و آن دو را تا خدايى رساندند هشدارانه مىفرمايد : خداوند لعنت كند مغيرة بن سعيد را و لعنت كند آن زن يهودى را كه مغيرة نزدش رفت و آمد مىكرد و از او سحر و جادو و شعبدهبازى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٦٨