و در روايت سدير صيرفى آمده كه گفته است : به امام صادق ( ع ) گفتم گروهى مىپندارند شما خداوندگاريد و در اين مورد از قرآن برايمان تلاوت مىكنند « يا أيها - الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا انى بما تعملون عليم » . امام ( ع ) فرمود : اى سدير ، گوش و چشم و موى و پوست و گوشت و خونم از اينان بيزارند . خدا و رسول نيز از اينان بيزار هستند اينها بر دين من و پدرانم نيستند و هرگز مباد كه خداوند آنان را با من يك جا گرد آورد مگر اينكه بر آنان خشم گرفته باشد و از اين گونه سخنان كه از امام صادق دربارهء او نقل شده است ؛ مؤلفين در فرقههاى اسلامى ، بر آنند كه او پس از برخوردى كه امام جعفر صادق با افكارش داشت در نشر و تبليغ دعوت خود با شكست مواجه شد و بالاخره نيز به اتفاق گمراهان و منحرفان همراه خود عليه سلطهء حاكم در كوفه قيام كرد كه عيسى ابن موسى نيز گروهى را به سراغ وى فرستاد و آنها او و يارانش را كشتند و آنها را به دار آويخت تا عبرتى براى ديگران باشد .
و ديگر از اين گروه بزيع بن موسى الحائك است كه فرقهء بزيعية به ادعاى مؤلفين در فرقههاى اسلامى ، به او منسوبند ، او از سران الحاد و نفاق بود و ادعاى پيامبرى و اينكه به آسمان صعود كرده و خداوند بر سرش كشيده و اينكه حكمت و دانش در سينهاش مىرويد ، كرده بود و برخى يارانش مدعى شدهاند كه او ، امام پس از ابا الخطاب است و از اين گونه مطالبى كه به وى نسبت داده شده است . برخى مؤلفين در فرقههاى اسلامى اينان را از شاخههاى خطابيه برشمردهاند و تمامى وابستگان اين فرقه در مورد خدا بودن امام صادق ( ع ) ، اتفاق نظر دارند گواينكه شخصا در بسيارى از آنچه به ايشان نسبت داده شده ترديد دارم ولى در عين حال و پس از آنكه امام صادق آنان را لعنت كرد و از ايشان برائت جست ترديدى در انحراف آنها ندارم ؛ آن حضرت آنچنان كه راويان روايت كردهاند فرمود : خداوند لعنت كند بزيع و سرى و بشار اشعرى و حمزهء زيدى و حائد النهدى را . و فرمود : نبان و سرى و بزيع را خداوند لعنت كند شيطان به جلدشان فرو رفته و ما هيچ زمان از دروغگويى كه بر ما دروغ بندد رها نيستيم ، خداوند ما را از شر همهء دروغگويان برهاند و آنان را طعم آتش و گرمى آهن ، بچشاند .
و به علاوه امام ، نامههايى به نقاط مختلف ارسال داشتند و امت را از توطئهها و شيوههايى كه براى گمراه ساختن مردم به كار مىبردند ، برحذر داشتند .
از جملهء ايشان بشار شعيرى بود كه در كوفه اقامت گزيد و دربارهء حضرت على ( ع ) راه تعصب و افراط پيش گرفت و قائل به « تناسخ » و « تعطيل » [ كسى كه قائل به
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٦٦