تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
واقعيت امر را پيش از آنكه پا گيرند و در اذهان جايى يابند ، بر مردم آشكار ساخت و با اينهمه مؤلفين متقدم و محدثين آنان را على رغم اظهارات صريح ائمه شيعه و علماى شيعه كه از همان زمان كفرشان را برملا ساخته و خروجشان از اسلام - از شيعه كه جاى خود دارد - را بيان داشته بودند ، در شمار فرقه‌هاى شيعه ، به حساب آورده‌اند و اين در حالى است كه انديشه‌هاى آنان را جز كين‌توزان و دغل‌كاران و تشويش كنندگان اسلام و تشيع ، نمىتوانند بپذيرند . از جمله اينان محمد بن مقلاص معروف به ابى الخطاب اسدى است كه بنا به تصريح مؤلفين مذاهب و فرقه‌هاى اسلامى ، از مواليان بوده و شهرستانى او را محمد بن زينب اسدى اجدع ناميده و مقريزى كنيهء ابو تور داده است و در مورد نام و كنيهء او چيزهاى ديگرى گفته شده و آنچنان كه مؤلفين مذاهب و فرق شيعه همچون نوبختى و مؤلفين پس از وى مدعيند پس از اظهار وجود در كوفه و اعلام تشيع و تماس با ياران امام صادق و راويان احاديث ايشان ، برخى نظريات انحرافى و فاسد همچون نسبت خدايى به امام صادق و اينكه او پيامبرى فرستاده از سوى ايشان است و از اين قبيل ، به وى نسبت داده شده است وقتى اين اظهارات به سمع امام صادق ( ع ) رسيد قاطعانه در برابر آن ايستاد و مسلمانان را از وى برحذر داشت و عيسى بن منصور مىگويد : از امام جعفر صادق ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : خداى لعنت كند ابا الخطاب را كه مرا نشسته و ايستاده و خوابيده ، به وحشت انداخته خداوندا آتش جهنم را به او بچشان . و در روايت عنبة بن مصعب آمده كه امام جعفر صادق به او فرمودند : از ابا الخطاب چه شنيده‌اى ؟ گفت : شنيدم كه مىگفت تو دست خود را بر سينه‌اش گذاردى و به او گفتى : هم اينجا قرار گير و فراموش مكن و اينكه تو غيب مىدانى و اينكه گفته‌اى : او نهانخانهء دانش ما و رازدار ما و اعتماد زندگان و مردگان ماست . امام صادق ( ع ) برخاسته و فرمود : نه به خداى سوگند كه جسم من با جسم او جز دستش ، تماس حاصل نكرده و در اين مورد كه مىگويد من غيب مىدانم به خدايى كه جز او پروردگارى نيست من غيب نمىدانم و اگر اين سخن را گفته باشم خداوند پاداش مردگان و بركت زندگان بر من روا ندارد . و مفضل بن يزيد مىگويد : امام جعفر صادق ( ع ) به دنبال ذكر نام ابو الخطاب و افراطيها به من فرمود : اى مفضل با آنها نشست و برخاست نكنيد ، هم غذا نشويد با آنها دست ندهيد و از ايشان ارث نبريد .