و ابن ابى العوجاء به هنگامى كه به قصد مناظره با امام نزد ايشان رفت و امام به او فرموده بود : چرا سخن نمىگويى و چه چيز باعث لب فرو بستن تو شده است ؟ به ايشان مىگويد : از هيبت تو و به پاس احترام تست كه سخن نمىگويم زبانم در حضور تو به سخن نمىآيد من با علماى بسيارى برخورد داشتهام و با متكلمين ، مناظرهها داشتهام ولى هيچ يك از آنها هيبت و ابهتى را كه تو اى فرزند رسول خدا بر من وارد آوردى ، وارد نياورد .
منصور نيز على رغم اينكه از حضور با آن حضرت از هر كس ديگرى بر وى گرانتر مىآمد مىگفت : جعفر بن محمد از جمله پيشتازان به نيكى و در شمار بندگانى است كه خداوند آنان را برگزيد و كتاب را در ايشان به ارث گذارد . و در مجالسى كه شامل ياران خاصش نيز مىشد تكرار مىكرد كه : بدانيد كه در ميان اهل بيت ، كسى هست كه از نهان خبر دارد و آن كس در حال حاضر جعفر بن محمد صادق ( ع ) است .
راويان مدعيند كه منصور دوانيقى اين سخن را دربارهء امام صادق ( ع ) و در پى پرده برگرفتن امام از توطئهاى بر زبان آورد كه به منظور بهانهجويى و توجيه ريختن خون او و برخى علويهايى كه بيمشان را داشت چيده بود .
و در اين باره آوردهاند كه منصور به محمد بن اشعث گفت : اى محمد كسى را معرفى كن كه خردمند باشد و از عهدهء انجام مأموريتى براى من برآيد . محمد به او گفت : در نظر دارم . او ابن مهاجر دايى منست . گفت : او را نزد من بياورند . وقتى او را آوردند منصور به او گفت : اى ابن المهاجر اين پولها را بگير و روانهء مدينه شو و به سراغ عبد اللّه - بن حسن و جعفر بن محمد ( و گروهى از علويها را نيز جز اين دو ، تعيين كرد ) برو و دستورش داد كه پول را به آنها بپردازد و به ايشان بگويد كه او از شيعيان ايشان در خراسان است و هنگامى كه پول را گرفتند به عنوان اينكه فرستاده هستم و خوش دارم دست خط شما را با خود داشته باشم رسيد آنچه را كه دريافت داشتند از ايشان بگير . او نيز پول را گرفت و به مدينه رفت و پس از انجام مأموريت ، به نزد منصور بازگشت به او گفت : چه كردى ؟ گفت : نزد آنها رفتم و اين هم دست خط آنها به جز جعفر بن محمد كه وقتى به سراغش رفتم در مسجد پيامبر ( ص ) مشغول نماز بود پشت او ، نشستم و پيش خود گفتم بالاخره نمازش را به پايان مىبرد و من مطلب خود را با او در ميان خواهم گذاشت ولى او در نماز خود شتاب كرد و بيرون شد من در پى او رفتم رو به من كرد و فرمود : از خداى بترس و در صدد فريفتن خاندان محمد بر نيا كه آنها دولت بنى مروان را
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٥٣