تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كامل و ديگران توصيفش كرده‌اند مردم بسيارى طى آن كشته شدند . رهبرى شورشيان در خراسان به دست ابو مسلم خراسانى افتاد ، او پيش از آن به گشت‌وگذار در مناطق غربى ايران پرداخت و براى مسلمانان ، ستم بنى اميه بر مردم و كشتن خاندان پيامبر ( ص ) و شيعيان ايشان و نيز زير پا گذاردن ارزشها و مقدسات را توضيح مىداد نبردهاى خونينى ميان او و طرفداران امويها درگرفت و در همان حال عباسيها در مناطق عربى قيام كردند و انقلاب را خود رهبرى كردند و از جنايات امويها عليه اهل بيت ، - بهره‌بردارى كردند و در سرتاسر مناطق پراكنده شدند و توده‌هاى آشفته از بنى اميه بر اثر ستمهايى كه روا مىداشته‌اند و مقدسات را لگدمال مىكردند و كرامت مردم را به هيچ مىانگاشتند را در جريان اين جنايات قرار مىدادند ، بنى عباس در آغاز ، ستمها و تعدى بنى اميه نسبت به علويها را بهانه قرار دادند و همچنانكه گفتيم از اين برخوردها ، - بهره‌بردارى مىكردند و بر كشتگانشان اشك ريختند و تظاهر بدان كردند كه براى ايشان سينه چاك مىكنند و هنگامى كه دولت اموى از هم فرو پاشيد و پيروزى حتمى را براى خود مسجل ديدند عبد اللّه بن محمد بن على سفاح را به اتفاق برگزيدند و او را به عنوان رهبر دولت نوپا در سال 132 هجرى در كوفه ، برگزيدند . مروان بن محمد در جايى به نام الزاب در بلاد موصل بود سفاح ، ارتشى از كوفه - نخستين پايتخت خود - به سويش گسيل داشت كه فرماندهى آن را عمويش عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عباس بر عهده داشت ، ميان آنها نبردهاى سختى درگرفت كه بر اثر آن مروان بن محمد ، گريخت ، نبردهاى ديگرى ميان طرفين بوقوع پيوست كه در آن مروان در روستايى از روستاهاى مصر و به دست مردى از اهل كوفه ، كشته شد سفاح و فرماندهان ارتشش به تعقيب باقىمانده‌هاى امويها و كشتن پيروانشان و طرفدارانى كه در همه جا پراكنده بودند پرداختند و كار بجايى رسيده بود كه هر كس در انديشهء نجات خود بود و زن و مرد سرگردان و آواره از ديار خود ، بيرون مىرفتند و به بلاد شركت پناه مىآوردند و حكام آنجا ايشان را نمىپذيرفت و بيرون مىكرد . عبد اللّه و عبيد اللّه دو فرزند مروان بن محمد رهبرى اين گروه سرگردان را به عهده داشتند كه بر سر دوراهى رسيدند كه كوهى ميانشان قرار داشت هر يك از آن دوراهى را پيش گرفت و گمان داشت تا ساعتى بعد يا ساعات اندكى ديگر ، به يكديگر خواهند رسيد ولى يك روز راه رفتند و به يكديگر نرسيدند و به راهى كه آن دو را به هم برساند برخورد نكردند و امكان بازگشت هم نداشتند روزها راه مىسپردند و هيچ يك از ديگرى خبرى نداشت . عبد اللّه و همراهانش