تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
نيز حل كرد و به كارگزار خود در كوفه چنين نوشت : اما بعد بدان كه اهل كوفه تا كنون رنج و مشقت بسيارى را تحمل كرده‌اند و احكام خدا در مورد آنها بد اجرا شده و سنتهاى زشتى بر آنها حاكم بوده حال آنكه قوام دين به عدل و نيكى است و هيچ چيز جز خود تو نبايد برايت مهم باشد و بنابراين حتى اندك گناهى نيز بر آن روا مدار و خرابى را بر آبادانى ترجيح مده و به قدر توان از آن بگير و اصلاحش كن تا آبادان شود و از اين پس ماليات و هديهء نوروزى و جشنها و نيز بهاى قرآن و مزد فتحها و خانه‌ها و ازدواج را دريافت نكن خراج آنهايى را كه به اسلام مىگروند مگير و در اين راستا از دستورهاى من پيروى كن كه من آنچه را كه خداوند در آن ولايتم داده ترا ولايت داده‌ام و در هيچ كارى شتاب مكن تا اينكه با من مشورت كنى . به ديگر كارگزاران خود ، همين مطالب را نوشت . مردم طى اين دورهء كوتاه از خلافتش ، احساس آسايش كردند و طعم زندگى را چشيدند همچنانكه تلخى و فشار آن را ، بنى اميه و پيروانشان كه همه چيز امت را بازيچهء خود قرار داده بودند و كرامت آن را زير پا گذارده بودند ، حس كردند و پس از وفاتش ، همه چيز بدتر شد و با مرگ او دورانى كه بيشتر به رؤيا مىمانست ، سپرى گرديد يزيد بن عبد الملك ، روش پدران خود در گذشته را دنبال كرد و به زشت‌ترين وجه ، سياست پيشينيان را پى گرفت . او به كارگزاران و حكام ايالتها طى نامه‌اى نوشت : اما بعد بدانيد كه عمر بن عبد العزيز ، خودبين بود و شما آنچه را كه از دورهء وى به ذهنتان مانده ، به كنارى نهيد و مردم را به همان وضع سابق بازگردانيد وضعشان خوب باشد يا بد ، خوش داشته باشند يا نداشته باشند ، زنده باشند يا مرده ، شما كار خود را بكنيد . رنج و محنت به مردم بازگشت و سختى آنان شدت گرفت و ناخشنودى و نارضايتى ميان همهء گروه‌هاى مردم ، رواج يافت و هرج و مرج همه جا را فرا گرفت و بسيارى از مسلمانان با هر قيام كننده‌اى اظهار همدردى كردند و در بيشتر جاهاى مملكت ، شورش و قيام ، سايه گسترانيد ، انقلابى در اردن و انقلابى در مصر بوقوع پيوست مردم اين ديار ، امير خود حفص بن وليد حضرمى را كشتند و انقلاب و شورش ديگرى نيز در حمص ( سوريه ) بوقوع پيوست كه كارگزار خود عبد اللّه بن شجره كندى را به قتل رساندند ، اهل مدينه كارگزار خود را بيرون راندند و ميان امويها ، اختلاف و جنددستگى پيش آمد و در شام نبردهايى درگرفت و طى آنها همچنانكه در البداية و النهاية ابن كثير آمده تعداد هيجده هزار نفر كشته شدند و در فلسطين نيز قيامى پا گرفت كه طى آن آنگونه كه ابن اثير در