( يد بيضاء ) يعنى نعمتى است .
و عمرو بن عبيد دربارهء آيهء « و من يحلل عليه غضبى فقد هوى » از ايشان پرسيد و گفت كه اين غضب ( خشم ) چيست ؟ امام باقر ( ع ) فرمودند : اى عمرو ، اين خشم همان عقاب است چنانچه كسى گمان برد كه خداوند عز و جل تغييرناپذير است و از چيزى به چيز ديگر تبديل مىشود او را با صفت آفريده توصيف كرده است ، خداوند متعال را چيزى نمىترساند و چيزى هم تغيير نمىدهد .
و در ارشاد مفيد به نقل از محمد بن ابى عمير از عبد الرحمن بن الحجاج از امام جعفر صادق ( ع ) آمده كه مىگويد : محمد بن المكندر مىگفت : گمان نمىبردم كه كسى چون امام زين العابدين ، فرزندى به نيكى خود ، بجاى گذارد تا اينكه فرزندش محمد بن على امام باقر ( ع ) را ديدم مىخواستم او را پندى دهم كه پندم داد . به خارج از مدينه رفته بودم هوا گرم بود و گرمى هوا طاقت فرسا . امام باقر ( ع ) را در راه ديدم مرد تنومندى بود و دو غلامش را همراه داشت پيش خود گفتم يكى از بزرگان قريش در اين ساعت روز و در اين حال ، در طلب روزى دنياست و سخت مشغول كار است بگذار بروم و او را پند دهم نزديكش شدم و سلامش گفتم درحالىكه عرق از سر و رويش روان بود سلامم را پاسخ گفت . گفتم : چگونه است كه يكى از بزرگان قريش را در چنين ساعت روزى ، در طلب دنيا مىبينم حال اگر در چنين حالتى مرگ به سراغت آيد چه مىگويى ؟ مىگويد : دستان خود را كه از فرط خستگى بر دو غلامش تكيه داده بود برداشت و گفت : به خدا سوگند كه اگر مرگ در چنين حالتى بسراغم آيد چه بهتر كه من مشغول طاعت خدا هستم و كار مىكنم تا از كسى چون تو و مردم بىنياز باشم من همواره از آن بيم دارم كه مبادا مرگ هنگامى به سراغم آيد كه در حال معصيت خدا باشم . گفتم : خداوند ترا رحمت كند كه مىخواستم پندت دهم حال آنكه تو پندم دادى .
اين محمد بن المكندر ، تمايلى به تصوف داشت و همچون طاووس يمانى و ابراهيم - بن ادهم ، كسب و كار را رها كرده بود و به عبادت مشغول بود و زندگيش سربار مردم بود ، جواب امام به او هشدارى بود كه بر خطا بودن شيوهء زندگى خويش را متوجه شود چه كار و كوشش و طلب روزى به منظور بىنيازى از مردم ، از جمله برترين عبادتهاست و از پيامبر اكرم ( ص ) نقل است كه فرمود : آن كس كه سربار مردم باشد ملعون ملعون است و فرمود : كار يك روز از عبادت يك سال بر تو است و لذا بود كه ابن المكندر به
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢١٨