تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
نكرد ولى نسبت كفر به آن حضرت داد زيرا در صفين ، با حكميت موافقت كرده بود امام محمد باقر حديث خيبر و سخن پيامبر ( ص ) را بخاطرش آورد كه فرموده بود : به خدا سوگند كه فردا پرچم را به دست كسى خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسول نيز او را دوست مىدارند . و ابن ارزق صحت حديث را مورد اعتراف قرار داد . امام به او فرمود : به من بگو آيا خداوند متعال روزى كه على را دوست مىداشت مىدانست كه او اهل نهروان را مىكشد يا نمىدانست ؟ خارجى ساكت شد و نمىدانست چه پاسخى دهد اگر مىگفت خدا نمىدانست كه به او نسبت جهل داده و اگر مىگفت مىدانست در صورتى كه نهروانيها مستحق كشته شدن نبودند على بن ابى طالب مرتكب خطاى بزرگى شده و ستم آشكارى روا داشته پس چگونه خداوند او را كه ظلم كرده و بر بندگانش ستم روا داشته ، دوست داشته است حال آنكه خداوند ستمگران جنايتكار را دوست نمىدارد لذا گريزى جز اينكه اعتراف كند آنها مستحق كشته شدن بوده‌اند ، نداشت و بدين ترتيب ، شكست خورده و محكوم ، از حضور امام ، خارج گرديد . و در توحيد شيخ صدوق به نقل از عبد اللّه بن سنان از پدرش آمده كه او گفته است : من در محضر امام محمد باقر ( ع ) بودم كه يكى از خوارج نزد ايشان آمد و گفت : اى ابو جعفر چه چيزى را مىپرستى ؟ پاسخش داد : خداى را مىپرستم . گفت : آيا او را ديده‌اى ؟ فرمود : چشمان با مشاهده ، آن را نمىبينند ليكن دلها با حقايق ايمان او را ديده‌اند او به اندازه نمىآيد و با حواس ، درك نمىشود و شبيه مردم نيست وصفش در آيات آمده و در هيچ حكمى ، ستم روا نمىدارد و هم او خدايى است كه پروردگارى جز او نيست . آن مرد در حالى كه مىگفت خداوند خود مىداند كه رسالتش را كجا قرار دهد ، خارج گرديد . و در توحيد صدوق به نقل از محمد بن مسلم آمده كه گفته است : از امام محمد باقر ( ع ) دربارهء آيهء « يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى » ( اى ابليس چه چيز ترا از اينكه برابر ساختهء دست من سجده كنى ، بازداشت ) پرسيدم . فرمود : دست ( يد ) در زبان عربى و نزد اعراب قدرت و عظمت است خداوند مىفرمايد : « و السماء بنيناها بأيد » يعنى آسمان را با قدرت ، بنياد نهاديم و خداوند مىفرمايد : « و ايدهم بروح منه » ( و ايشان را به روح خود ) ( يعنى قدرت و نيروى خود ) تأييد و پشتيبانى كرد . و به كسى مىگويند من دستان بسيارى دارم يعنى احسان و فضل من فزون است و او را نزد من