تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
خردمندى مطرح گرديد كه از قرآن خدا و سنت پيامبر ( ص ) احكام را برداشت مىكرد و براى ديگران حديث ، روايت مىنمود و هر چند كه پدرش ، او را در سن نوجوانى و حدود چهارده سالگى تنها گذاشت ولى برادرش امام محمد باقر ، جانشين پدر در امامت و فقه و حديث ، همواره ، با او بود و هر نيازش را برآورده مىساخت و او نيز در فقه و حديث و تفسير ، بهره‌هاى فراوان از وى گرفت تا اينكه به عنوان يكى از مشاهير علماى همعصر خود و مرجع دانشمندان و رجال حديث در مدينه و جاهاى ديگر ، مطرح گرديد ، برخى راويان مدعيند كه او به بصره ، سفر كرد و در آنجا با علماى آن ، ديدار كرد و با و اصل بن - عطاء غزال ، سردسته معتزله در آن روز ، دربارهء اصول عقايد ، مناظره كرد . بصره در آن دوره ، جايگاه فرقه‌هاى مختلف عقايد اسلامى بشمار مىرفت و ابو حنيفة نيز در آغاز زندگى خود كه در پى علم كلام بود ، به همانجا رفت و روايت شده كه او بيست و دو بار بر مناظره در علم كلام با « معتزله » و فوريه » و « الجهميه » و متكلمين در صفات و ديگران ، به بصره رفت و آنگونه كه شهرستانى در « ملل و نحل » مدعى است چنان نبوده كه او براى تلمذ نزد و اصل بن عطاء رفته باشد يا از محضر ديگران استفاده كند زيرا او همسن و سال او بوده بلكه به خاطر مناظره و گفتگو دربارهء مسائل اسلامى بود چون ، گرايشهاى بيگانه با اسلام و اصول آن در ميان علماى آن ديار ، پا گرفته بود . زيد بن على آنچنان كه از تاريخ زندگيش مىتوان برداشت كرد به سياست يا بدست - گرفتن قدرت ، روى نياورده بود بلكه او را ناگزير بدين جهت‌يابى كردند و مورد پيگردش قرار دادند و ناگزيرش ساختند كه با آن گروه اندكى كه همراه داشت و پس از آنكه مردم عراق همچنانكه با پدرانش پيش از آن نيز كرده بودند ، به وى خيانت كردند ، به جنگ آنها بپردازد . آنها به علت رفت و آمدهاى زيد بن على به كوفه - كه تعداد زيادى از شيعه در آن مىزيستند - به آزارش پرداختند و عرصه را بر او تنگ كردند ، خالد القسرى والى عراق ، عليه آنها ، تعصبى نداشت حتى به آنها نيكى هم مىكرد و حضورشان را گرامى مىداشت و به آنها امكان مىداد كه در زمان خود ، با زيد بن على و ديگر علويها ، تماس داشته باشند ؛ يوسف بن عمر الثقفى ، اين سياست را نمىپذيرفت و آن را متضمن خطرى نسبت به حكومت امويها ، ارزيابى مىكرد لذا طى نامه‌اى به هشام بن عبد الملك نوشت كه اين خانواده از بنى هاشم ، تا پيش از عهد ولايت خالد ، آنچنان درگير قوت خود بودند كه تمام هم و غمشان مصروف سير كردن خانواده‌شان ، مىشد ولى وقتى خالد