تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
كرديم ؟ برخى مورخين و نيز اصفهانى در مقاتل الطالبين از جملهء اينان على اكبر را ياد مىكند كه 19 ساله و به روايتى ديگر بيست و سه‌ساله بود و مادرش ليلى دختر ابن مرة - بن عروة بن مسعود الثقفى بود كه بنا به روايات بسيارى او نيز در كربلا همراه امام حسين بود و شاهد به خاك و خون افتادن پسرش بود . و عبد اللّه بن حسين كه كودك خردسالى بود كه امام حسين در آخرين لحظات زندگى خود او را از خواهرش زينب گرفت تا وداعش گويد كه در حالى كه در آغوش پدرش بود نيزه‌اى به گردنش اصابت كرد و در بيشتر روايات آمده كه امام حسين او را كه تشنگى سخت بر او فشار آورده بود از خيمه‌گاه بيرون آورد و برايش تقاضاى آب كرد كه حرملة بن كاهل نيزه‌اى به گردنش زد و همان دم جان سپرد مادرش رباب دختر امرئ القيس بن عدى بود . و در روايت حميد بن مسلم كه بيشتر حوادث نبرد كربلا را ثبت كرده آمده است كه امام حسين كودك خردسالى را فرا خواند و بر دامانش نشاند كه عقبة بن بشير نيزه‌اى روانه‌اش ساخت و او را به قتل رساند و امام حسين دستانش را به خون وى آغشت و به سوى آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا مبادا كه اين قربانى از نوزاد شتر صالح به پيشگاهت كم‌بهاتر باشد . و يكى ديگر از اين شيران غران ، عباس بن على معروف به ابو الفضل و ملقب به سقاى كربلا است كه در « عمدة الطالب » ابن مهنا آمده است كه او در روزهاى آخرى كه محاصره تنگتر شده بود براى برادرش و خانواده او آب مىآورد و آخرين بارى كه بنا به عادت خود براى آوردن آب بيرون رفت ديگر بازنگشت و در همانجا نزديكى رودخانه به خاك سپرده شد ، مادرش ام البنين بود پيش از او سه تن ديگر از برادران وى پيش چشم امام حسين به شهادت رسيده بودند او خوش‌سيما و زيباروى بود و آنگونه كه مورخان توصيفش كرده‌اند وقتى سوار اسب زيبا و تنومندش مىشد پاهايش به زمين مىرسيد ، ملقب به قمر بنى هاشم و سقاى كربلا بود و امام حسين به خاطر شكيبايى و كارايى وى به گريه افتاد و وقتى كشته شد فرمود : اكنون پشتم شكسته شد او به هنگام شهادت سى و چهار سال داشت . ديگرى عبد اللّه بن على بن ابى طالب و مادرش ام البنين بود كه عباس او را به جلو فرستاد و به او گفت : همراه امام حسين پيش‌تاز تا نزد خدا ترا نيز به شمار آورم او نيز