« حسن » ميگويد او همان « ذو الكفل » است و علت اينكه او را « ذو الكفل » گفتند اين بود كه او كفالت كرد هفتاد پيامبر و آنان را از مرگ رهانيد و به آنها ميگفت شما برويد اگر من كشته شوم بهتر است از اينكه شما كشته شويد آنان ميرفتند و وقتى يهود بدنبال آنان ميآمدند و از حزقيل مىپرسيدند او ميگفت من نميدانم كجا رفتند و خداوند او را از شر يهود حفظ نمود .
« وَ هُمْ أُلُوفٌ »
همه مفسران اتفاق دارند كه مقصود از كلمه « الوف » ( هزاران ) عدد معينى نيست بلكه مقصود زيادى و كثرت اين جمعيت است تنها « ابن زيد » است كه كلمه « الوف » را جمع « الف » به معناى هزار نگرفته بلكه آن را جمع « آلف » به معناى آشنا گرفته است مانند « قعود » جمع قاعد و شهود جمع شاهد . به نظر او معناى آيه اينست كه اينان بيرون آمدند در حالى كه دلهايشان با هم آشنا و مأنوس بود .
كسانى كه ميگويند مقصود از اين كلمه ، زيادى عدد آنها است درباره عدد آنها اختلاف كرده و اقوالى دارند :
1 - سه هزار نفر ( عطاء خراسانى ) 2 - هشت هزار نفر ( مقاتل - كلبى ) 3 - ده هزار نفر ( ابن روق ) 4 - سى هزار و اندى ( سدى ) 5 - چهل هزار ( ابن عباس و ابن جريح ) 6 - هفتاد هزار ( عطاء بن ابى رياح ) 7 - عدد زياد ( ضحاك ) ولى آنچه از ظاهر آيه استفاده مىشود اينست كه آنان از ده هزار نفر بيشتر بودهاند زيرا بناء « فعول » مانند « الوف » براى بيش از ده است و كمتر از آن را با كلمه « آلاف » ميآورند مثلا نمىگويند « عشرة الوف » بلكه ميگويند « عشرة آلاف » در مورد خود ده تا چه رسد به كمتر از آن .
« حَذَرَ الْمَوْتِ »
از بيم و خوف مرگ .