براى درگيرى با دشمن بدان برويم محل شيوع بيمارى و با شده است ما بايد صبر كنيم تا اين بيمارى از آنجا بيرون رود و به اين عذر از رفتن به جهاد و نبرد سرپيچى كردند خداوند مرگ در ميان آنها فرستاد و وقتى ديدند مرگ و مير در ميان آنها زياد شده از ديارشان خارج شدند به منظور دور شدن از مرگ وقتى پادشاه اين جريان را ديد گفت خدايا اى رب يعقوب و اى خداى موسى تو نافرمانى و معصيت بندگانت را مىبينى پس به آنها نشانهاى از قدرت خود را در وجود اينان نشان بده تا بدانند كه نميتوانند از تو بگريزند در نتيجهء اين دعا خداوند خود آنها و نيز چارپايانشان را نابود كرد و هشت روز بر ايشان گذشت تا بدنهايشان باد كرد و متعفن گرديد مردم از آبادى بيرون آمدند تا آنها را دفن كنند ولى عاجز شدند ناچار آن بدنها را در محلى دور از درندگان گرد كردند و به حال خود باقى گذاردند و مدتى بر آنها گذشت تا بدنهايشان پوسيد و استخوانها بيرون آمد و رگها از هم بريده و گسيخته شد . ( حزقيل ) بر آنان گذشت و در وضعى كه براى آنها پيش آمده بود ميانديشيد ناگاه خدا به او وحى نمود كه اى حزقيل دوست دارى كه آيت و نشانهاى به تو نشان دهيم و ببينى كه چگونه مرده زنده ميكنيم حزقيل گفت آرى پس خداوند آنها را زنده كرد .
بعضى ميگويند اينان جمعيت خود حزقيل بودند كه خداوند پس از هشت روز آنها را زنده كرد به علت اينكه حزقيل به طلب آنها بيرون آمد و وقتى ديد همه مردهاند بگريه افتاد و عرض كرد خدايا من در ميان قوم و جمعيتى بودم كه همه به حمد و تسبيح و تقديس تو سرگرم و مشغول بودند اينك تنها شدم و براى من قوم و جمعيتى باقى نماند خداوند به او وحى نمود كه زندگى و حيات اينها را در دست تو قرار دادم حزقيل خطاب به آنها كرده و گفت : « باذن خدا زنده شويد » پس همه زنده شدند .
حمران بن اعين از امام باقر عليه السلام سؤال كرد از اين قوم كه خدا به آنها گفت بميريد و بعد ، آنها را زنده كرده .
آيا آنها را زنده كرد تا مردم آنها را ببينند و مجدداً آنها را نابود كرد يا اينكه
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٦٨