« فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ »
خدا به آنان گفت بميريد و سپس آنان را زنده كرد در معناى اين جمله « خدا به آنها گفت بميريد » دو وجه گفته شده است :
1 - خدا آنان را از بين برد و وجه اينكه تعبير شده « خدا گفت بميريد » اينست كه غالباً گفتار سرآغاز و مقدمه كار است مانند كلمه بسم اللَّه مثلا يا امثال آن كه مقدمه فعل است بنا بر اين از خود كار تعبير به قول و گفتن شده است و نظائر زيادى دارد مثلا مىگوييم با سرم يا با دستم گفتم در حالى كه سخنى نبوده و كلمهاى به زبان جارى نشده است بلكه مقصود اينست كه با سر و يا دستم اشاره كردم .
در مثالهاى عربى نظير اين مطلب است اين جمله « قالت السماء فهطلت » آسمان گفت پس باريد ، كه منظور همان باريدن است .
2 - خداوند آنان را با فرمان « بميريد » كه ملائكه آن را شنيدند نابود كرد و بعد بسبب دعاء و درخواست پيامبرشان « حزقيل » و يا « شمعون » از انبياء بنى اسرائيل آنان را زنده نمود ( از ابن عباس )
« إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ »
وقتى نعمت خدا را بر ايشان ذكر كرد و نشانه - هاى بزرگ قدرت الهى كه در وجود خودشان به كار رفته به آنها نماياند تا راه هدايت را پيش گرفته و از طريق بدى دورى جويند اينك اين مطلب را يادآور مىشود كه در مقابل اين همه نعمتهاى خدا بر مردم بيشتر مردم سپاسگزار نيستند و كفران ميكنند .
ضمناً اين آيه حجت است بر كسانى كه انكار ميكنند عذاب قبر و رجعت را زيرا زنده كردن اينان مانند زنده كردن همين مردمى است كه قرآن نقل مىكند كه براى عبرت ديگران خداوند آنها را زنده كرد .
بيان داستان :
گفتهاند آن روستايى كه اين جمعيت از آن گريختند براى دور شدن از خطر گرفتارى به بيمارى و با نامش « داوران » بود . كلبى و ضحاك و مقاتل ميگويند : يكى از پادشاهان بنى اسرائيل به آنها فرمان داد كه براى جنگ با دشمن خارج شوند اينان بيرون آمده و لشكرى تشكيل دادند ولى ترسيدند و عذر آوردند كه سرزمينى كه ما ميخواهيم