در صورتى است كه شير خوردن كودك در دو سالگى او باشد و اگر بعد از آن باشد حرمتى نمىآيد .
« لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ »
( آنچه بيان شد مدت شير دادن است براى كسى كه قصد دارد مدت شير دادن واجب را تمام نمايد ) و از آنجا كه شير دادن را مشروط بخواست و اراده مادر و پدر كرده است معلوم مىشود بر مادر واجب نيست كه كودك خود را شير بدهد چنان كه در جاى ديگر مىفرمايد « اگر در سختى قرار گرفتيد از ديگرى بخواهيد كه او را شير دهد » . قتاده و ربيع مىگويند : خداوند نخست بر مادران شير دادن در دو سال را واجب نمود سپس با جملهء
« لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ »
اجازهء كمتر را داده است يعنى حد اكثر شير دادن دو سال است و كمترش ديگر حدى ندارد بلكه بسته به وضع و مصلحت كودك است كه چه اندازه لازم داشته باشد .
« وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ »
و بر پدر كودك لازم است كه در ايام شير دادن طفل خوراك و لباس مادر او را بدهد و اين حكم مربوط به زنانى است كه طلاق داده شدهاند و آنان كودك شوهران خود را شير ميدهند ( ثورى - ضحاك - و بيشتر مفسرين . )
« بِالْمَعْرُوفِ »
: يعنى به مقدار توانايى خود بايد آنچه را گفته شد بدهد زيرا خداوند در حال فقر و يا ثروت به حال بندگان دانا است و خداوند حق تربيت را براى مادر و مخارج زن را حتى المقدور بعهدهء پدر قرار داده است .
و منظور از نفقه در اينجا نفقه زنان نيست چه اين نفقه را در برابر شير دادن واجب كرده است ولى نفقه زنان بسبب ازدواج لازم مىگردد . اگر چه بعضى از مفسرين هم گفتهاند : مقصود از نفقه در اينجا همان نفقه زنان است .
« لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها »
: هيچكس جز به مقدار توانايىاش تكليف نمىشود .
« لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها »
: نبايد مادر بخاطر غضب به پدر كودك فرزندش را شير ندهد چه ضرر آن بكودك مىخورد و مادر از زن ديگر به فرزند خود مهربانتر است .