كسى كه بدهكار است سفيه باشد يعنى جاهل به املاء باشد . ( مجاهد ) و سدى و ضحاك گفتهاند يعنى كودك باشد و ابن زيد گفته است يعنى ناتوان و احمق باشد .
« أَوْ ضَعِيفاً »
و يا اين كه ضعفى در عقل او باشد به اين كه كم عقل يا ديوانه باشد و برخى گفتهاند يعنى در اثر پيرى خوب نتواند درك كند
« أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ »
و يا اين كه او قدرت بر املاء نداشته باشد به اينكه ديوانه باشد و بعضى گفتهاند : يعنى گنگ بوده باشد .
و بعضى گفتهاند براى اين كه سه جمله حمل بر تكرار نگردد ناگزير بايد از هر كدام يك معنايى غير از ديگرى منظور باشد به اين صورت كه « سفيه » يعنى ديوانه ، « ضعيف » يعنى كودك ، « عدم قدرت بر املاء » يعنى گنگ و امثال آن و هر كه داراى يكى از اين عيوب باشد مشمول جملات فوق خواهد بود . و قاضى گفته است : « سفيه » كسى كه مال خود را بىجهت از بين ميبرد و « ضعيف » طفلى كه نزديك بلوغ او است و « ناتوان بر املاء » يعنى ديوانه .
« فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ »
در اين سه صورت كه آنان ناتوان از املاء و اظهار هستند بايد ولى آنان كه بدهكارند با انصاف ( بدهى را ) املاء و اعتراف كند . ( ضحاك - ابن زيد ) و ابن عباس مىگويد در اين سه صورت ولى طلبكار بايد املاء و اظهار كند زيرا او از همه ، بخصوصيات قرض داناتر است و البته مطابق حق و عدالت بايد آن را امضاء نمايد .
سپس خداوند دستور ميدهد كه بايد براى قرض گواه بگيريد
« وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ »
دو مرد از هم كيشان خود را بر قرض گواه بگيريد . مجاهد مىگويد : منظور گواه گرفتن دو مرد آزاد ، دانا ، بالغ مسلمان است و نبايد بردگان و كفار را شاهد گرفت .
ولى نزد ما ( شيعه ) آزاد بودن گواه ، شرط نيست بلى لازم است كه گواهان مسلمان و عادل باشند و « شريح » ، « ليثى » و « ابو ثور » نيز همين را گفتهاند .
و بعضى گفتهاند : اين جمله ، دستور و امر بقاضيان است كه وقتى مىخواهند به حق قضاوت كنند و مدعى عليه منكر است بايد از مدعى براى اثبات حق او دو نفر گواه