آنحضرت به مسافرت مىرفتيم ، على ( ع ) را ديدم كه خدمت پيامبر ( ص ) مىكرد و هيچكس جز او نبود كه خدمت كند .
و رسول خدا يك لحاف داشت ، بين على ( ع ) و عايشه مىخوابيد ، روپوش آنها همان يك لحاف بود ، هنگامى كه رسولخدا ( ص ) شب براى نماز برمىخاست با دست خود آن لحاف را در وسط به فرش روى زمين مىچسبانيد ، على ( ع ) در يكسو و عايشه در سوى ديگر خوابيده بودند .
شبى تب سختى بر على ( ع ) عارض شد به طورى كه خواب او را ربود ، پيامبر ( ص ) به خاطر او آن شب نخوابيد ، گاهى نماز مىخواند و گاهى احوال على ( ع ) را مىپرسيد و از او پرستارى مىكرد تا صبح شد ، وقتى كه آنحضرت نماز صبح را به جماعت با اصحاب خود خواند ، چنين دعا كرد :
« خدايا ! على ( ع ) را شفا و عافيت بده كه درد و بيمارى او نگذاشت كه من امشب بخوابم » .
هماندم على ( ع ) شفا يافت آن گونه كه گوئى از بند سختى آزاد شده است .
درخواست مكرّر پيامبر ( ص ) به آمدن على ( ع )
شيخ مفيد نقل مىكند :
حال پيامبر ( ص ) در بستر رحلت ، وخيم شد ، حضرت على ( ع ) هيچگاه از او جدا نمىشد مگر براى كار ضرورى ، پس على ( ع ) براى برخى از كارها بيرون رفت ، رسول خدا ( ص ) اندكى به حال آمده و چشم مبارك باز كرد و على ( ع ) را پيش خود نديد ، در اين وقت زنان آنحضرت گرد بسترش بودند ، پيامبر ( ص ) فرمود :
ادعوا لى اخى و صاحبى .
: « برادر و يار مرا نزد من بياوريد » .
سپس از حال رفت .
عايشه گفت : ابو بكر را نزدش آوريد .