تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
آنحضرت به مسافرت مىرفتيم ، على ( ع ) را ديدم كه خدمت پيامبر ( ص ) مىكرد و هيچكس جز او نبود كه خدمت كند . و رسول خدا يك لحاف داشت ، بين على ( ع ) و عايشه مىخوابيد ، روپوش آنها همان يك لحاف بود ، هنگامى كه رسولخدا ( ص ) شب براى نماز برمىخاست با دست خود آن لحاف را در وسط به فرش روى زمين مىچسبانيد ، على ( ع ) در يكسو و عايشه در سوى ديگر خوابيده بودند . شبى تب سختى بر على ( ع ) عارض شد به طورى كه خواب او را ربود ، پيامبر ( ص ) به خاطر او آن شب نخوابيد ، گاهى نماز مىخواند و گاهى احوال على ( ع ) را مىپرسيد و از او پرستارى مىكرد تا صبح شد ، وقتى كه آنحضرت نماز صبح را به جماعت با اصحاب خود خواند ، چنين دعا كرد : « خدايا ! على ( ع ) را شفا و عافيت بده كه درد و بيمارى او نگذاشت كه من امشب بخوابم » . هماندم على ( ع ) شفا يافت آن گونه كه گوئى از بند سختى آزاد شده است .

درخواست مكرّر پيامبر ( ص ) به آمدن على ( ع )

شيخ مفيد نقل مىكند : حال پيامبر ( ص ) در بستر رحلت ، وخيم شد ، حضرت على ( ع ) هيچگاه از او جدا نمىشد مگر براى كار ضرورى ، پس على ( ع ) براى برخى از كارها بيرون رفت ، رسول خدا ( ص ) اندكى به حال آمده و چشم مبارك باز كرد و على ( ع ) را پيش خود نديد ، در اين وقت زنان آنحضرت گرد بسترش بودند ، پيامبر ( ص ) فرمود : ادعوا لى اخى و صاحبى . : « برادر و يار مرا نزد من بياوريد » . سپس از حال رفت . عايشه گفت : ابو بكر را نزدش آوريد .