على ( ع ) و فاطمه و حسن و حسين ( عليهم السّلام ) را بحضور طلبيد ، و در حجره را بست و به طور خصوصى به فاطمه ( س ) فرمود : اى فاطمه ، فاطمه نزديك شد ، پيامبر ( ص ) با او در گوشى سخن گفت ، اين سخن طول كشيد ، على ( ع ) همراه حسن و حسين ( ع ) از منزل بيرون آمدند و كنار در ايستادند ، و مردم در پشت سر در ، اجتماع كرده بودند و همسران پيامبر ( ص ) به على ( ع ) نگاه مىكردند كه دو فرزندش در كنارش بودند .
عايشه به على ( ع ) گفت : چه شده كه رسولخدا ( ص ) شما را بيرون كرده و در چنين ساعتى با فاطمه ( س ) بطور خصوصى در حجره ماندهاند ؟
حضرت على ( ع ) در پاسخ فرمود : تو راز اين موضوع را مىدانى ، كه مجلس خصوصى آنحضرت با فاطمه ( س ) پيرامون مسألهاى است كه من و پدرت و دو رفيق او ( عمر و عثمان ) در رابطه با آن هستيم ( يعنى مسأله امامت ) . . .
حضرت على ( س ) مىفرمايد : در همين هنگام كه چندان در كنار در نايستاده بودم فاطمه ( س ) مرا صدا زد ، وارد خانه شدم ، ديدم پيامبر ( ص ) به خود مىپيچد ، نتوانستم خود را نگه دارم ، گريهام گرفت .
پيامبر ( ص ) فرمود : « چرا گريه مىكنى ، اكنون هنگام گريه نيست ، فراق بين من و تو نزديك شده است ، اى برادرم تو را به خدا مىسپارم خداوند لقاى خودش را براى من برگزيده است ، گريه و اندوه من از اين رو است كه بعد از من ، انحرافى پيش آيد و به تو آسيب برسانند و راه صحيح تباه گردد ، قوم اجتماع كردهاند كه به شما ظلم كنند ، شما را به خداوند مىسپارم ، امانتى از جانب من در نزد شما است ( كه همان فاطمه باشد ) اى على من امورى را به دخترم فاطمه ( س ) وصيّت كردهام ، و به او دستور دادهام كه آن امور را به تو بگويد ، آن امور را انجام بده و بدان كه فاطمه ( س ) بانوى راستين و راستگو است .
سپس پيامبر ( ص ) فاطمه ( س ) را به خود چسباند و سرش را بوسيد و فرمود :
پدرت بفدايت اى فاطمه .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣١١