تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
خودم ، چاه غرس بر جنازه‌ام بريز . سپس دستت را بر سينه‌ام بگذار ، و فاطمه و حسن و حسين ( عليهم السّلام ) را همراه خود حاضر كن ، بدون آنكه به بدنم نگاه كنند ، در اين هنگام آنچه را در گذشته بوده و در آينده خواهد بود بخواست خدا دريافت كن ( يعنى داراى علم به گذشته و آينده خواهى شد ) . اى على ! آيا سخنم را پذيرفتى ؟ على ( ع ) عرض كرد : آرى . پيامبر ( ص ) گفت : « خدايا شاهد باش » .

گريه شديد فاطمه ( س )

سپس رسول اكرم ( ص ) به على ( ع ) چنين فرمود : على جان چه كار مىكنى كه اگر بعد از من ، قوم به روى كار آيند و زمام امور را بدست بگيرند و طاغى آنها نزد تو بفرستد تا تو را به سوى بيعت دعوت نمايد و سپس گريبان تو را بگيرند و بكشند همانگونه كه شتر نافرمان را مىكشانند در حالى كه غمگين ، دلسوخته و پر اندوه هستى و سپس مصائبى بر اين ( اشاره به فاطمه عليها السلام ) وارد شود . هنگامى كه فاطمه ( ص ) اين سخنان را شنيد ، فرياد گريه‌اش بلند شد و سخت گريست ، از گريه او رسول خدا ( ص ) گريه كرد و فرمود : دخترم گريه نكن ، و موجب ناراحتى همنشينانت از فرشتگان مباش ، اينك اين جبرئيل است كه از گريهء تو گريه مىكند و همچنين ميكائيل و صاحب راز خدا اسرافيل گريه مىكنند ، اى دخترم گريه نكن كه از گريهء تو همهء اهل آسمان و زمين گريستند . على ( ع ) در پاسخ گفت : اى رسول خدا در برابر قوم صبر و تحمّل مىكنم و آرام مىگيرم ولى با آنها بيعت نمىكنم ، و تا يارانى را نداشتم با آنها ستيز ( و مبارزه ) نمىنمايم .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 304 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى