خودم ، چاه غرس بر جنازهام بريز .
سپس دستت را بر سينهام بگذار ، و فاطمه و حسن و حسين ( عليهم السّلام ) را همراه خود حاضر كن ، بدون آنكه به بدنم نگاه كنند ، در اين هنگام آنچه را در گذشته بوده و در آينده خواهد بود بخواست خدا دريافت كن ( يعنى داراى علم به گذشته و آينده خواهى شد ) .
اى على ! آيا سخنم را پذيرفتى ؟
على ( ع ) عرض كرد : آرى .
پيامبر ( ص ) گفت : « خدايا شاهد باش » .
گريه شديد فاطمه ( س )
سپس رسول اكرم ( ص ) به على ( ع ) چنين فرمود :
على جان چه كار مىكنى كه اگر بعد از من ، قوم به روى كار آيند و زمام امور را بدست بگيرند و طاغى آنها نزد تو بفرستد تا تو را به سوى بيعت دعوت نمايد و سپس گريبان تو را بگيرند و بكشند همانگونه كه شتر نافرمان را مىكشانند در حالى كه غمگين ، دلسوخته و پر اندوه هستى و سپس مصائبى بر اين ( اشاره به فاطمه عليها السلام ) وارد شود .
هنگامى كه فاطمه ( ص ) اين سخنان را شنيد ، فرياد گريهاش بلند شد و سخت گريست ، از گريه او رسول خدا ( ص ) گريه كرد و فرمود : دخترم گريه نكن ، و موجب ناراحتى همنشينانت از فرشتگان مباش ، اينك اين جبرئيل است كه از گريهء تو گريه مىكند و همچنين ميكائيل و صاحب راز خدا اسرافيل گريه مىكنند ، اى دخترم گريه نكن كه از گريهء تو همهء اهل آسمان و زمين گريستند .
على ( ع ) در پاسخ گفت : اى رسول خدا در برابر قوم صبر و تحمّل مىكنم و آرام مىگيرم ولى با آنها بيعت نمىكنم ، و تا يارانى را نداشتم با آنها ستيز ( و مبارزه ) نمىنمايم .