تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢

باز خواست از متخلّفين

شيخ مفيد ( در كتاب ارشاد ) مىگويد : در اين وقت پيامبر ( ص ) ابو بكر و عمر و گروهى از آنان را كه در مسجد بودند به پيش خواند و به آنان فرمود : آيا من به شما فرمان ندادم كه به لشگر اسامه ملحق شويد ؟ آنها گفتند : آرى فرمان دادى . پيامبر ( ص ) فرمود : پس چرا فرمان مرا تأخير انداختيد ؟ ابو بكر گفت : من با لشگر حركت كرده و خارج شدم و سپس برگشتم تا يك بار ديگر شما را ببينم و تجديد عهد كنم . عمر گفت : اى رسولخدا ! من بيرون نرفتم ، زيرا من دوست نداشتم وضع حال شما را از سوارانى ( كه از مدينه مىآيند ) بپرسم . پيامبر ( ص ) سه بار فرمود : « لشگر اسامه را روانه جبهه كنيد و به آن لشگر ملحق شويد » . سپس آنحضرت بر اثر رنج و اندوه جانكاهى كه به خاطر رفتن به مسجد به او رسيده بود ، از هوش رفت و ساعتى به همين حال بود ، و مسلمين گريه كردند ، و صداى گريه از زنان و فرزندان او و زنان مسلمين كه در آنجا حضور داشتند برخاست .

تقاضاى دوات و كتف

سپس رسولخدا ( ص ) به هوش آمد و به حاضران نگاه كرد و فرمود : ايتونى بدواة و كتف لاكتب لكم كتابا لا تضلّوا بعده ابدا . : « دوات و كتفى « 1 » براى من بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد » .
هامش
( 1 ) منظور از كتف ، استخوان پهنى است كه از شانهء حيوانات چهار پا مىگرفتند و در سابق كه