مردم رو آوردند و پشت سر رسولخدا ( ص ) كه نشسته نماز مىخواند ، نماز خواندند ، و بلال تكبيرهاى نماز را به گوش مردم مىرسانيد ، تا نماز تمام شد ، سپس پيامبر ( ص ) رو به جمعيّت كرد ، ولى ابو بكر را در ميان آنان نديد ، فرمود : اى مردم !
آيا از پسر ابى قحافه و اصحابش تعجب نمىكنيد كه من آنها را زير دست اسامه قرار دادم و رهسپار جبهه نمودم ، ولى آنها تخلّف كرده و به مدينه بازگشتند براى اينكه فتنه و آشوب به پا كنند ، آگاه باشيد كه خداوند آنها را در آن فتنه واژگونه خواهد كرد ، مرا كمك كنيد كه بر منبر بروم .
رسولخدا ( ص ) در حالى كه سخت غمگين بود برخاست و در پلهء اوّل منبر نشست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
« اى مردم ! امر پروردگارم ( يعنى اجل ) كه همه به سوى آن روانه مىشوند فرا رسيده است و من شما را ترك مىكنم در حالى كه حجّت به گونهاى روشن است كه شبش همانند روزش مىباشد ، بعد از من اختلاف نكنيد ، همچون بنى اسرائيل كه بعد از موسى ( ع ) اختلاف نمودند .
« اى مردم ! هر چه را قرآن حلال كرده براى شما حلال است ، و آنچه را قرآن حرام نموده بر شما حرام است ، من دو چيز گرانبها را در ميان شما مىگذارم كه اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد و نمىلغزيد : 1 - كتاب خدا ( قرآن ) 2 - عترت من اهلبيت من ، بدانيد كه اين دو جانشين من در ميان شما هستند و اين دو از همديگر جدا نگردند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد گردند ، در آنجا من از شما سؤال مىكنم كه با اين دو جانشين من چگونه برخورد كرديد ، در آن روز مردانى از حوض كوثر من دور گردند آن گونه كه شتر غريب دور مىگردد ، مردانى به پيش آمده مىگويند : من فلانى هستم ، من فلان كس مىباشم .
من به آنها مىگويم : امّا نام شما را مىشناسم ، ولى شما بعد از من مرتد شديد ، واى بر شما ، عذاب سخت الهى بر شما باد » .
سپس پيامبر ( ص ) از منبر به زمين آمد و به سوى خانهاش بازگشت .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٩١