تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
دهنده و آشوب بزرگ وارد شد » .

تلاش عايشه و حفصه

و در روايت شيخ مفيد و غير او آمده : هنگامى كه صداى اذان بلال به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد ، فرمود : بعضى از مسلمين اقامهء نماز جماعت را به عهده بگيرد ، من امروز توان رفتن به مسجد را ندارم . عايشه گفت : به ابو بكر بگوئيد به مسجد براى اقامه جماعت برود . حفصه گفت : به عمر بگوئيد برود . وقتى كه رسول خدا ( ص ) سخن آنها را شنيد و حرص و دلبستگى آنها را براى بلند كردن پدر خودشان با اينكه هنوز رسولخدا ( ص ) زنده است ، دريافت به آنها فرمود : اكففن فانّكنّ صويحبات يوسف : « از اين سخن ، خوددارى كنيد ، چرا كه شما همانند زنانى هستيد كه با يوسف ، ( ع ) همدم بودند » « 1 » . مؤلّف گويد : بعضى در معنى اين جمله كه رسولخدا فرمود ( انّكنّ صويحبات يوسف ) گفته‌اند : از آنجا كه زنان مصر هر كدام مىخواستند به وصال يوسف برسند ، حالت عايشه به حالت آنها تشبيه شده كه مىخواست پدرش براى نماز ، پيش دستى كند ، تا بدين وسيله به مقام ارجمند رسولخدا ( ص ) دست يابد و در نتيجه بهره‌اى از آن مقام و شكوه به او نيز عايد شود .
هامش
( 1 ) شايد منظور رسولخدا ( ص ) از اين تعبير اين باشد ، همانگونه كه زنان مصر مانند زليخا و . . . هر كدام به تنهائى مىخواستند با يوسف ديدار كنند و از او بهره گيرند ، شما نيز هر كدام مىخواهيد به نفع خود از وجود پيامبر ( ص ) بهره گيريد . ( مترجم ) .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 289 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى