دهنده و آشوب بزرگ وارد شد » .
تلاش عايشه و حفصه
و در روايت شيخ مفيد و غير او آمده : هنگامى كه صداى اذان بلال به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد ، فرمود : بعضى از مسلمين اقامهء نماز جماعت را به عهده بگيرد ، من امروز توان رفتن به مسجد را ندارم .
عايشه گفت : به ابو بكر بگوئيد به مسجد براى اقامه جماعت برود .
حفصه گفت : به عمر بگوئيد برود .
وقتى كه رسول خدا ( ص ) سخن آنها را شنيد و حرص و دلبستگى آنها را براى بلند كردن پدر خودشان با اينكه هنوز رسولخدا ( ص ) زنده است ، دريافت به آنها فرمود :
اكففن فانّكنّ صويحبات يوسف
: « از اين سخن ، خوددارى كنيد ، چرا كه شما همانند زنانى هستيد كه با يوسف ، ( ع ) همدم بودند » « 1 » .
مؤلّف گويد : بعضى در معنى اين جمله كه رسولخدا فرمود ( انّكنّ صويحبات يوسف ) گفتهاند : از آنجا كه زنان مصر هر كدام مىخواستند به وصال يوسف برسند ، حالت عايشه به حالت آنها تشبيه شده كه مىخواست پدرش براى نماز ، پيش دستى كند ، تا بدين وسيله به مقام ارجمند رسولخدا ( ص ) دست يابد و در نتيجه بهرهاى از آن مقام و شكوه به او نيز عايد شود .
هامش
( 1 ) شايد منظور رسولخدا ( ص ) از اين تعبير اين باشد ، همانگونه كه زنان مصر مانند زليخا و . . . هر كدام به تنهائى مىخواستند با يوسف ديدار كنند و از او بهره گيرند ، شما نيز هر كدام مىخواهيد به نفع خود از وجود پيامبر ( ص ) بهره گيريد . ( مترجم ) .