تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
مراجعت نمود .

بازگشت به خانه و سپس مراجعت به مسجد

پيامبر ( ص ) از مسجد به خانه آمد ، او در آن هنگام در حجرهء امّ سلمه ( يكى از همسرانش ) بود ، يك روز يا دو روز در خانهء امّ سلمه ماند ، آنگاه عايشه نزد امّ سلمه آمد و از او تقاضا كرد كه آنحضرت را به حجرهء خود ببرد و از او پرستارى كند ، و همسران ديگر پيامبر ( ص ) نيز همين درخواست را از امّ سلمه نمودند . و در روايت ديگر آمده : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در مسجد نماز خواند ، به خانه بازگشت و به غلام خود ( كه ظاهرا ثوبان بود ) فرمود : كنار در خانه بنشين و مانع ورود هيچكس از انصار نشو ، آنگاه حضرت بر اثر شدّت كسالت ، غش كرد . جمعى از انصار آمدند و كنار در به غلام گفتند : اجازه بده تا به حضور پيامبر ( ص ) برويم . غلام گفت : پيامبر ( ص ) در شدّت بيمارى است و همسرانش در كنار بسترش هستند ، بنا بر اين اجازه نمىدهم . انصار صدا به گريه بلند كردند ، پيامبر ( ص ) صداى گريهء آنها را شنيد ، فرمود : اينها كيستند ؟ گفتند : جمعى از انصار هستند . فرمود : از اهلبيت من در خانه كيست ؟ گفتند : على ( ع ) و عبّاس حضور دارد ، پيامبر ( ص ) آنها را طلبيد ، و بر آنها تكيه داد و به كمك آنها به مسجد رفت ، و در مسجد به ستون مسجد كه از درخت خرما بود ، تكيه داد ، و مردم از هر سو آمدند و آنحضرت براى آنها سخنرانى كرد ، و در گفتار خود فرمود : : « اى مردم ! هيچ پيامبرى از دنيا نرفت مگر اينكه يادگارى از خود بجاى گذاشت ، و من در ميان شما دو چيز گرانبها را به يادگار مىگذارم : 1 - كتاب خدا ( قرآن ) 2 - اهل بيت من . كسى كه به اين دو توجّه نكند و رابطه خود با اين دو را تباه سازد ، خداوند