تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
آنحضرت با دست خود پرچمى براى اسامه درست كرد ، و او را امير اكثر مهاجران و انصار قرار داد ، و او را آماده ساخت تا با سپاه اسلام به سوى نواحى شام و روم كه پدرش ( زيد ) در آنجا ( در جنگ موته ) به شهادت رسيد ، روانه گردد ، و با تمام وجود تصميم گرفت كه جماعتى از سران مهاجران و انصار در پيشاپيش سپاه به سوى جبهه بروند ، تا آن افراد هنگام رحلتش ، در مدينه نباشند و موجب اختلاف و آشوب در مسألهء رهبرى نشوند و مقام رهبرى امير مؤمنان على ( ع ) كامل گردد و كسى با آنحضرت ستيز نكند تا امر رهبرى او تثبيت شود ، و راه براى او هموار گردد . پيامبر ( ص ) بر همين اساس اصرار فراوان داشت كه آنها از مدينه بيرون بروند . و به اسامه فرمان داد كه با سپاه خود به لشگرگاه جرف ( كه در سه ميلى مدينه قرار گرفته ) رهسپار گردد ، و به مردم تأكيد كرد كه با اسامه حركت كنند و در اين خصوص ، تخلّف و كندى ننمايند ، و مسأله جهاد را بطور جدّى دنبال كنند .

بيمارى رسولخدا ( ص ) و رفتن او كنار قبرستان بقيع

در همين هنگام بيمارى پيامبر ( ص ) كه منجرّ به رحلتش شد ، پيش آمد ، چون احساس بيمارى كرد ، دست على ( ع ) را گرفت و با هم به سوى قبرستان بقيع حركت كردند ، گروهى از مردم نيز به دنبال آنحضرت رفتند ، آن بزرگوار رو به همراهان كرده و فرمود : « من مأمور شده‌ام تا در مورد مدفونين بقيع ، از خدا طلب آمرزش كنم » . سپس به سوى بقيع به راه افتادند ، وقتى كه به آنجا رسيدند ، حضرت در برابر قبرها ايستاد و فرمود : « درود بر شما اى خفتگان در گور ، گوارا باد شما را آنچه اكنون در آن هستيد ، و از آنچه مردم ( زندگان ) گرفتار آنند آسوده‌ايد ، فتنه‌ها مانند شبهاى تاريك ، يكى پس از ديگرى رو آور شده است » .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 281 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى