و پرچمى بر سر نيزهء مقداد ، براى مقداد بست ، و به او فرمود : حركت كن تا سواران به تو برسند ، و من به دنبال تو مىآيم ، مقداد به تعقيب دشمن پرداخت تا آخرين نفر آنها رسيد ، و ابو قتادهء مسعده را كشت .
پيامبر ( ص ) اسب و اسلحهء خود را به مقداد بخشيد .
و سلمة بن اكوع پياده به دشمن رسيد و آنها را با تير و كمان مىزد و مىگفت :
خذها و انا بن الاكوع * و اليوم يوم الرّضّع
: « بگير اين تير را و بدانكه من پسر اكوع هستم ، و امروز روز هلاكت لئيمان است » « 1 » .
طولى نكشيد كه هنگام عشاء ، پيامبر ( ص ) نيز به سپاه پيوست ، سلمة بن اكوع به رسولخدا ( ص ) عرض كرد : گروه دشمن ، تشنهاند اگر مرا با صد نفر به سوى دشمن بفرستى ، آنچه در اختيارشان هست همه را مىگيرم ، و گردنهاى دشمنان را اخذ مىكنم ( مىزنم ) .
پيامبر ( ص ) به او فرمود : ملّكت فاسجع : « تسلّط يافتى مدارا كن » يعنى با نرمش با آنها رفتار كن نه با خشونت و سختى ، چرا كه شكست و بيچارگى در ميان دشمن واقع شد ، و شكر و حمد از آن خدا است .
سپس فرمود : دشمن اكنون به سرزمين غطفان گريختند و به قبيلهء غطفان پناهنده شدند .
گروه گروه از مسلمين سواره و پياده به كمك پيامبر ( ص ) شتافتند و در سرزمين ذى قرد به پيامبر ( ص ) پيوستند ، سرانجام ده شتر غارت شده را از دشمن گرفتند ، ولى ده شتر ديگر توسط دشمن از بين رفت .
پيامبر ( ص ) در ذى قرد ، نماز خوف خواند ، و يك شبانه روز در آنجا ماند
هامش
( 1 ) واژهء « رضّع » ، از اين قول عرب « لئيم راضع » گرفته شده است ، يعنى آنكس كه لئامت و پستى را از شكم مادر مكيده است .