و قصد شورش بر ضد اسلام دارند .
پيامبر ( ص ) با سپاه خود به سوى آن قوم رهسپار شد و در كنار چاه آبى كه مريسيع نام داشت و در ناحيهء قديد واقع شده بود با آن قوم ، درگير شد ، در اين درگيرى عدهاى از مشركين كشته شدند و مسلمين پيروز شدند .
تنها يك نفر از مسلمين بنام هشام بن صبابه برادر مقيس هدف تير اشتباهى يكى از مسلمين قرار گرفت و كشته شد ، تير انداز كه از گروه عبادة بن صامت بود خيال كرد كه هشام از دشمنان است ، او را اشتباهى كشت .
در اين جنگ ، سپاه اسلام عدّهء بسيارى از دشمن را به اسارت گرفتند و پيامبر ( ص ) آنها را به عنوان برده بين مسلمين تقسيم نمود .
يكى از اسيران « جويريه » دختر حارث بن ابى ضرار بود كه بعنوان سهميه ثابت بن قيس و پسر عموى او ، كنيز آنها گرديد .
جويريه براى اينكه خود را آزاد سازد ، تصميم گرفت با قرار داد مكاتبه ( كه يكنوع قراردادى بود كه بردگان با دادن پول به تدريج خود را آزاد مىنمودند ) از اسارت خارج شود .
روزى جويريه نزد رسولخدا ( ص ) آمد و در مورد آزادى خود ، از آنحضرت كمك مالى خواست ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : آيا مىخواهى تو را به بهتر از اين راه راهنمائى كنم ؟
او گفت : آن چيست ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : بدهكارى پيمان مكاتبه تو را مىپردازم و سپس با تو ازدواج مىنمايم .
جويريه ( كه زن بيوهاى بود ) اين پيشنهاد را پذيرفت ، و عقد ازدواج خوانده شد و مسلمين از آن اطلاع يافتند ، همگى اظهار داشتند : اين اسيران از خويشان رسولخدا ( ص ) هستند ، و همين موضوع باعث شد كه بيش از صد نفر از اسيران را آزاد كردند ، و بانوئى نسبت به قوم خود ، پر بركتتر از جويريه نبود ( زيرا ثمرهء اين
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٣٩