همين جريان بر اثر خوف و خطرى كه احساس مىشد ، دستور نماز خوف از طرف خدا به پيامبر ( ص ) صادر شد « 1 » .
مورّخ معروف ، ابن اثير مىگويد : مسلمين زنى از مشركان را كه شوهرش در مسافرت بود به اسارت گرفتند ، وقتى كه شوهرش از سفر بازگشت و از جريان مطّلع شد ، سوگند ياد كرد كه از پاى ننشيند مگر اينكه خونى از مسلمين را بريزد ، او در تعقيب سپاه اسلام حركت كرد تا به سوگند خود وفا نمايد .
رسول خدا ( ص ) همراه سپاه اسلام به سوى مدينه باز مىگشتند ، در مسير راه به درّه وسيعى رسيدند و تصميم گرفتند شب را در آنجا استراحت كنند .
آن شب پيامبر ( ص ) اعلام كرد : چه كسى نگهبانى امشب را به عهده مىگيرد ؟ مردى از مهاجرين ( عمّار ياسر ) و شخصى از انصار ( عبّاد بن بشر ) عهدهدار نگهبانى آن شب شدند ، و اين دو نفر نگهبانى شب را دو قسمت كردند ، نگهبانى قسمت اوّل شب را عبّاد به عهده گرفت ، و قسمت دوّم را عمار عهدهدار شد .
عبّاد از فرصت استفاده كرد و برخاست در تاريكى شب به نماز مشغول گرديد ، در اين هنگام كه او نماز مىخواند ، شوهر آن زن اسير به نزديك سپاه اسلام رسيد ، شخصى را ايستاده ديد ، دريافت كه او نگهبان سپاه اسلام است ، او را هدف تير قرار داد ، تير اول به او اصابت كرد ، ولى او نماز خود را ادامه داد و تير را در نماز از بدن خود خارج كرد ، تير دوم نيز به او اصابت كرد ، باز به نماز خود ادامه داد ، تير سوّم نيز اصابت كرد ، او فورا تير را از بدنش بيرون كشيد و نماز را كوتاه كرد ، ركوع و سجود نماز را بجا آورد و نماز را تمام كرد ، سپس رفيقش عمّار ياسر را بيدار كرد و جريان را به او خبر داد .
هامش
( 1 ) آيه 102 سوره نساء دربارهء نماز خوف نازل شد ، چگونگى نماز خوف را در تفسير نمونه ج 4 ص 103 بخوانيد ( مترجم ) .