تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
نسطاس هنگام قتل به زيد گفت : « تو را به خدا سوگند مىدهم بگو بدانم آيا دوست دارى كه هم اكنون محمّد ( ص ) بجاى تو بود و گردنش را مىزديم و تو در نزد خانواده‌ات بودى ؟ » . زيد گفت : من حتّى دوست ندارم كه محمد ( ص ) در اينجا باشد و خارى به او برسد و او را بيازارد ، و من در كنار خانواده‌ام نشسته باشم » . ابو سفيان وقتى كه اين پاسخ را از زيد شنيد ، گفت : « من در ميان مردم ، احدى را نديده‌ام كه كسى را آنگونه دوست بدارد كه اصحاب محمد ( ص ) آنحضرت را دوست دارند » . سرانجام نسطاس ، زيد را اعدام كرد ، و آن مرد خدا چون سروى استوار ، شهد شهادت نوشيد .

مأموريت عجيب عمرو بن اميّه از طرف پيامبر ( ص )

هنگامى كه عاصم و همراهانش ( در سال چهارم هجرت ) به شهادت رسيدند ، رسولخدا ( ص ) ، عمرو بن اميه ( كه فردى بى باك و شجاع بود ) را با مردى از انصار ( بنام سلمة بن اسلم ) به سوى مكه براى اعدام انقلابى ابو سفيان فرستاد ( با توجه به اينكه در همين سال ابو سفيان كسى را براى كشتن پيامبر ( ص ) به مدينه فرستاده بود ) . عمرو بن اميّه مىگويد : من از مدينه همراه يك شتر و يك مرد انصارى كه پا درد داشت از مدينه خارج شديم ، آن مرد را سوار بر شترم كردم و به سوى مكه حركت كرديم تا به درّه‌اى نزديك مكّه رسيديم ، و شتر را در آنجا بستيم و پياده به سوى مكه روانه شديم ، به رفيق خود گفتم : برويم براى كشتن ابو سفيان ، اگر تو احساس خطر كردى خود را به شتر برسان و بر آن سوار شو و به مدينه برو ، ولى من چون آشنائى به مكه و اطراف دارم ، در فكر من مباش ، به هر حال با هم وارد مكّه شديم و من در همراه خود خنجرى داشتم كه هنگام خطر از خود دفاع مىكردم .