تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
نماز بخوانند . خبيب پس از نماز گفت : اگر مرا متّهم به ترس و بىتابى نمىكرديد ، بر خواندن نماز مىافزودم ، آنگاه اشعارى خواند كه بعضى از آن اشعار دو شعر زير است :
و لست ابالى حين اقتل مسلما * على اىّ شقّ كان فى اللّه مصرعى و ذلك فى ذات الاله و ان يشأ * يبارك على اوصال شلو ممزع
: « هنگامى كه مسلمان كشته مىشوم ، باكى ندارم كه در كدام پهلو در راه خدا بر زمين بيفتم ، و اين كشته شدن در راه خدا است ، اگر او بخواهد هر عضوى را كه پاره پاره مىشود مبارك مىگرداند » . او هنگام شهادت چنين نفرين كرد : « خدايا دشمن را پراكنده كن و آنها را در سرزمينهاى دور به هلاكت برسان ، و احدى از آنها را باقى نگذار » .

چگونگى شهادت عاصم و ابن دثنه

پس از آنكه عاصم را كشتند ، تصميم گرفتند تا سرش را جدا كنند و آن را به سلافه دختر سعد بفروشند ، زيرا عاصم پسران سلافه را در جنگ احد كشته بود ، و سلافه نذر كرده بود كه در كاسه سر عاصم شراب بياشامد ، امّا زنبوران عسل زيادى كنار جنازهء عاصم آمدند و نگذاشتند كه دشمنان ، سر او را از بدن جدا سازند . آنها گفتند : اكنون او را رها كنيم تا شب كه زنبورها رفتند ، برويم و سرش را جدا سازيم ، ولى شب باران باريد و سيل جارى شد و جنازه را برد . عاصم با خدا عهد كرده بود كه نه او با مشرك تماس بگيرد و نه مشركى با او تماس بگيرد ، خداوند از تماس مشرك پس از مرگش ، با او جلوگيرى كرد ، چنان كه هنگام زنده بودنش او را از تماس با مشرك منع نمود . و در مورد « زيد بن دثنه » كه در بند صفوان بن اميّه بود ، صفوان او را همراه غلامش بنام « نسطاس » به سرزمين تنعيم فرستاد تا در آنجا آن غلام ، او را بكشد ،