تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
رسول خدا ( ص ) اعلام كرد كه چه كسى از حمزه ( س ) اطلاع دارد ؟ حارث بن صمّه گفت : من از محل او اطلاع دارم ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : برو برايم از حمزه ( س ) خبر بياور . حارث رفت و وقتى كنار جسد مطهّر حمزه ( س ) آمد ، ديد او را مثله ( بريده بريده ) كرده‌اند ، بىتاب شد و نتوانست برگردد و اين خبر را به رسول خدا ( ص ) گزارش دهد . پيامبر ( ص ) اين بار امير مؤمنان على ( ع ) را براى گزارش خبر فرستاد ، او نيز رفت و همچون حارث باز نگشت . آنگاه رسول خدا ( ص ) خودش حركت كرد و كنار جسد مطّهر حمزه ( ع ) آمد ، وقتى كه بدن را با آن وضع دلخراش يافت ، گريه كرد و فرمود : « سوگند به خدا هرگز در جائى دشوارتر از اينجا قرار نگرفته بودم ، اگر خداوند به من قدرت آن را بدهد كه بر قريش دست يابم ، گوش و بينى هفتاد نفر از آنها را به عوض تو مىبرّم » . ولى در اين هنگام آيه 126 سورهء نحل نازل گرديد :
وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ
. : « اگر خواستيد دشمن را مجازات كنيد به همان اندازه‌اى كه به شما ستم شده اكتفا كنيد و اگر صبر كنيد ، بهتر است » . رسول خدا ( ص ) به پيروى از فرمان خدا ، گفت : صبر مىكنم ، سپس آنحضرت لباس برد خود را بر قامت رساى حمزه ( ع ) افكند ، وقتى رسولخدا ( ص ) آن لباس را به سر حمزه مىكشيد ، پاهاى او بيرون مىماند و وقتى بر پاى او مىكشيد ، سرش بيرون ميماند ، بناچار آن را به قسمت سر حمزه كشيد ، و پاهاى او را با گياه و علف پوشانيد و آنگاه فرمود : « اگر زنهاى عبد المطّلب اندوهگين نمىشدند جنازهء حمزه را در اين بيابان مىگذاشتم تا پرندگان و درّندگان آن را بخورند و او در روز قيامت از شكم‌هاى آنها محشور گردد ! ! » . سپس رسول خدا ( ص ) دستور داد اجساد شهداى احد را جمع آورى كردند ،