تار و مار شدند و صداى ويل ( و آه و نالهء ) آنها بعد از كوبيدن طبلها بلند بود و حكايت از شدّت شكست آنها مىكرد .
ولى يك موضوع ورق را برگرداند و آن اينكه اصحاب عبد اللّه بن جبير ( كه از طرف پيامبر ( ص ) مأمور نگهبانى دهانهء شكاف كوه بودند به طمع جمع كردن غنائم از دستور عبد اللّه سرپيچى كردند ) دهانه را رها نمودند ، خالد بن وليد كه از فرماندهان دشمن بود ، آن دهانه را آسيب پذير ديد ، با همراهان به آنجا يورش برد ، و به دنبال او عكرمة بن ابو جهل با همراهان خود از همان دهانهء شكاف كوه از پشت سر بر مسلمين حمله كردند ، آن چند نفر تير انداز كه در دهانه باقى مانده بودند مقاومت كردند تا كشته شدند ، عبد اللّه بن جبير تا آخرين توان خود با آنها جنگيد تا اينكه تيرش تمام شد و اسلحهاش شكست و سرانجام به شهادت رسيد .
چگونگى شكست
رافع بن خديج مىگويد : هنگامى كه خالد ، نگهبانان باقيمانده در دهانه شكاف كوه را كشت ، با سواران همراه خود به پيش آمد ، و دنبال او عكرمه با سواران همراه خود به سوى ما آمدند و درگيرى شديدى بين ما و آنها شروع شد ، ولى صفهاى ما از همديگر جدا و متلاشى شده بود ، و ابليس به صورت جعال بن سراقه سه بار نعره كشيد : انّ محمّدا قد قتل « البتّه محمد ( ص ) كشته شد » ، جعال بن سراقه آن روز آنچنان به بلاى عظيم دچار شد كه هر كس او را مىديد گوئى ابليس را مىبيند ، او با شدّت تمام با مسلمين جنگيد ، در حالى كه در كنار دو نفر مسلمان بنامهاى : ابو برده و خوات بن خبير بود .
رافع مىگويد : سوگند به خدا دولتى را نديده بوديم كه همچون دولت مشركان ، اين گونه سريع چيره گردند كه در جنگ احد بر ما چيره شدند ، مسلمين به سوى جعال يورش بردند تا او را بقتل برسانند ، آن دو نفر مسلمان ( ابو برده و خوات ) گواهى دادند كه ما در كنار جعال بوديم ، او نعره نكشيد كه پيامبر ( ص )