تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
طلحه خطاب به مسلمين فرياد زد : شما گمان مىكنيد كه با شمشيرهاى خود ما را به سوى آتش جهنم روانه مىكنيد ، و ما شما را به سوى بهشت رهسپار مىنمائيم ، بنابر اين مردى به ميدان بيايد تا مرا با شمشير خود به آتش دوزخ بيفكند و من او را با شمشيرم به بهشت بفرستم . حضرت على ( ع ) به ميدان او رفت در حالى كه مىگفت :
انا بن ذى الحوضين عبد المطّلب * و هاشم المطعم فى العام السّغب اوفى بميعادى و احمى عن حسب
: « من پسر صاحب دو حوض ( براى آبرسانى به زائران كعبه ) عبد المطلب هستم ، من پسر هاشم هستم كه در سالهاى قحطى به مردم غذا مىرسانيد ، به وعده و پيمان خود وفا مىكنم و از حسب و موقعيّت خود حمايت مىنمايم » . خالد ملعون گفت : به خدا سوگند على ( ع ) دروغ گفت ، سوگند به خدا ابو تراب چنين نبود . قتاده به خالد گفت : اى امير ! اجازه بده بروم ، آنگاه قتاده برخاست و با دست خود ، مردم را از سر راه خود رد مىكرد و از آنجا بيرون آمد در حالى كه مىگفت : به خداى كعبه اين امير ( خالد ) زنديق و كافر است ، آرى زنديق و مخالف اسلام است .

7 - غزوهء بنى قينقاع

بنى قينقاع « 1 » طايفه‌اى از يهود مدينه بودند كه به شجاعت و استقامت شهرت داشتند ، و جنگ مسلمين با بنى قينقاع در روز شنبه نيمهء شوّال سال دوّم هجرت در آغاز بيستمين ماه هجرت واقع شد . توضيح اينكه : بعد از ماجراى هجرت ، كافران در برخورد با اسلام سه گونه بودند .
هامش
( 1 ) نون در واژهء قينقاع ، مضموم است ، و بفتح و كسره نيز درست است .