تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ
. : « و ( به ياد آور ) هنگامى را كه شيطان اعمال مشركان را در نظرشان جلوه داد و گفت : هيچكس از مردم بر شما پيروز نمىگردد و من همسايه ( و پناه دهندهء ) شمايم ، اما هنگامى كه دو گروه ( از جنگجويان و حمايت فرشتگان از مؤمنان ) را ديد به عقب باز گشت و گفت من از شما ( دوستان و پيروانم ) بيزارم ، من چيزى را مىبينم كه شما نمىبينيد ، من از خدا مىترسم و خداوند داراى عقاب سخت است » . و روايت شده : رسول خدا ( ص ) كفى از ريگ زمين را برگرفت و به روى جنگجويان دشمن ريخت و فرمود : شاهت الوجوه : « رويتان زشت و سياه باد » خداوند از همين كار ، بادى برانگيخت و غبار و سنگريزه در چشم دشمنان فرو ريخت و باعث وحشت و شكست آنها گرديد .

كشته شدن ابو جهل

رسول خدا ( ص ) در مورد ابو جهل چنين گفت : « خدايا فرعون اين امّت ، ابو جهل بن هشام نبايد ( از جنگ جنگجويان اسلام ) رهائى يابد » . در اين جنگ هفتاد نفر از دشمنان كشته شدند و هفتاد نفر اسير گشتند . معاذ بن عمرو بن جموح ضربه‌اى بر ابو جهل وارد ساخت كه بر اثر آن ، پاى او از ساق قطع گرديد ، عكرمه پسر ابو جهل به معاذ حمله سختى كرد و چنان ضربتى بر دوش او زد كه دستش قطع شد . عبد الله بن مسعود مىگويد : نزد ابو جهل رفتم ديدم در خون خود غوطه‌ور است گفتم : « سپاس خداوندى را كه تو را رسوا ساخت » . سرش را بلند كرد و گفت : خداوند كسى را رسوا مىكند كه بردهء پسر مادر برده است ، بگو بدانم لمن الدّين : « دين چه كسى پيروز شده است ؟ » . گفتم : دين خدا و رسولش ، و من ترا خواهم كشت ، آنگاه پايم را بر روى گردنش نهادم و ايستادم ، گفت : به جايگاه سخت و بلندى بالا رفته‌اى اى چوپان ،