قتاده گفت : حادثهء بدر گرامىترين واقعه در ميان عرب بود ، زيرا خداوند بوسيلهء آن اسلام و مسلمين را گرامى داشت ، و همين واقعه بالاترين عزّت براى عرب بود ، زيرا خداوند بوسيلهء آن ، اسلام و مسلمين را عزيز و سربلند كرد ، و همين واقعه ذلّت بارترين واقعه در ميان عرب بود ، زيرا وقتى كه قريشيان در اين جنگ كشته شدند ، عربها ذليل گشتند .
خالد گفت : دروغ گفتى ، به خدا سوگند در آن روز در ميان عرب كسى كه عزيزتر از قريش بود وجود داشت .
سپس خالد گفت : اى قتاده واى بر تو ، بعضى از اشعار قريش را كه در جنگ بدر خواندند به من خبر بده .
قتاده گفت : ابو جهل در جنگ بدر بيرون آمد و مىخواست قدرت خود را در معرض نمايش قرار دهد ، عمّامه سرخى بر سر نهاده و سپرى طلا كوب به دست گرفته بود و اين شعر را خواند :
ما تنقم الحرب الشموس منّى * بازل عامين حديث السّن
لمثل هذا ولدتنى امّى
: « اين جنگ سركش و خشن به من كه بخشنده و بزرگوار و جوان هستم آسيب نمىرساند مادرم مرا براى چنين حوادثى زائيده است » .
خالد گفت : آن دشمن خدا ( ابو جهل ) دروغ گفت ، اگر برادر زادهام ( خالد بن وليد كه مادرش قسريه بود ) در آنجا بود از ابو جهل چابكتر بود .
اى قتاده ! چه كسى اين شعر را گفت :
. . . اوفى بميعادى و احمى عن حسب : « به وعدهء خود وفا مىكنم و از حسب و موقعيّت خود حمايت مىنمايم » .
قتاده گفت : اى امير ، اين شعر در جنگ بدر خوانده نشده ، بلكه مربوط به جنگ احد است ، آنگاه كه طلحة بن ابى طلحه ( پرچمدار دشمن ) با فريادهاى خود ، مبارز مىطلبيد ، هيچكس به جنگ او بيرون نيامد .