آلوسى مىگويد « كلا ردع و زجر كسى است كه با طغيان خود به نعمت خداى تعالى كفر ورزيده است . با اينكه پيشتر ذكرى از آن نشده خود كلام به اين وجه دلالت دارد . زيرا اول سوره تا اين محل به منت بزرگ خداى تعالى نسبت به انسان دلالت مىكند و وقتى « كلا » گفته شود براى ردع و زجر كسى خواهد بود كه در مقابل اين نعمتهاى جليله كفران و طغيان مىنمايد و به همين نحو است دلالت قول خداى تعالى
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
يعنى كه انسان از حد معصيت و پيروى هواى نفس ، تجاوز كرده و به خداى خود كبر مىورزد انتهى » و بنابراين وجه ، در « كلا » به عنوان وقف كافى ، وقف مىشود چون جمله
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى »
جملهاى استينافى براى بيان علت موردى است كه جمله قبلى در بردارد .
وجه دوم : اين است كه كلا را ، حرف تنبيه استفتاح و به منزله « الا » بدانيم و بنابراين وجه در « كلا » نمىتوان وقف كرد .
و نمىتواند « كلا » در اينجا به معناى « حقا » باشد به دليل كسره « ان » كه بعد از « كلا » آمده است همچنان كه بارها به اين مسأله اشاره رفت .
* * * مورد بيست و هشتم : كلا در آيه
( كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ )
15 علق / 96