چيز ديگرى نيست و وقتى
« بَلى مَنْ أَسْلَمَ . . . »
جمله مستانفه تعليليه باشد با ما قبل خود رابطه معنوى خواهد داشت نه رابطه لفظى و لذا وقف در بلى ، وقف كافى خواهد بود .
آيه سوم :
« وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ »
75 و 76 آل عمران / 3 :
و كلمه « بلى » در آيه ، قول يهوديان
( لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ )
عربها راهى بر عليه ما ندارند را باطل مىكند آنان با اين سخن چنين قصد كردهاند كه : در آنچه از دارائى عرب بدان دست يافتهايم بر ما گناه و ناراحتى ، مذمت و ملامت وجود ندارد زيرا آنان مثل ما اهل كتاب نيستند . ؛ و اين همان معنى توصيف عربها با كلمه اميين مىباشد .
يهوديان با اين عقيده گناه و ناراحتى خود را درازاى به چنگ آوردن اموال عرب نفى كردهاند و كلمه « بلى » اين نفى را ابطال كرده است و وقتى نفى گناه و ناراحتى از آنان نفى شود هر دو آنها برايشان ثابت شده است و مستحق ملامت و مذمت شدهاند پس اين كلمه آنچه را از خودشان نفى كردهاند به آنان ثابت كرده است . و قول بارى تعالى
« مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ »
آنكه به پيمان خود وفا كند و تقوى و پرهيزگارى پيشه نمايد خدا پرهيزگاران را دوست