مىباشد از اينكه متكلم مخاطب را وادار كند به اقرار و اعتراف به آنچه ثبوت يا نفى آن در نزدش مسجل شده است و از مثالهائى كه ابن هشام به استفهام تقريرى آورده اين آيه كريمه است :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
آيا من خداى شما نيستم گفتند بلى يعنى خداى ما هستى » آنگاه ابن هشام اظهار مىدارد :
علما « نفى مقرر » را جارى مجراى « نفى مجرد » قرار دادهاند كه با « بلى » رد شده است و به همين جهت ، يعنى به خاطر اينكه نفى توام با تقرير را جارى مجراى نفى مجرد از تقرير قرار دادهاند ابن عباس و غير ايشان گفتهاند : اگر در جواب مىگفتند : « نعم » كافر مىشوند .
آنگاه ابن هشام ، گفته ابن عباس را چنين توجيه كرده است كه « نعم » تصديق مخبر است به نفى يا به ايجاب و آنچه در آيه كريمه آمده نفى است و اگر جواب نعم بود معنايش چنين مىشدند .
خداى ما نيستى و اين سخن كفر است ، نعوذ باللّه تعالى . سپس ابن هشام از سهيلى و غير او از علما نقل كرده كه بينشان درباره آنچه از ابن عباس و غير او نقل شده منازعه وجود دارد و استناد كردهاند به اينكه استفهام تقريرى « جمله خبريه مثبت » است .
و من در بيان مسأله عرض مىكنم : همزه موجود در جمله در حقيقت براى انكار است و معناى آن نفى مىباشد و بعد از همزه ، لست - فعل - نفى آمده است و نفى نفى اثبات خواهد بود .