عامل ديگر را در تقدير مىگيرند به همين نحو كه شرح همه به طول مىانجامد . امام علامه ابن الجزرى چنين بيان كرده و فضلاى كثيرى نيز از او تبعيت كردهاند .
ولى اشمونى از كواشى نقل كرده كه ، طول فاصلهها ، و داستانها ، به عنوان عذرى در جواز وقف ، قبل از اينكه سخن به پايان برسد معتبر نمىباشد ، بلكه براى قارى سزاوار است در آنجا كه نفسش به پايان مىرسد ، يا در آنجا كه نفسش كم مىآيد وقف كند و بعد از آن از اول كلام ابتدا كند و برخى را به برخى وصل كند تا سرانجام در جايى وقف كند كه جايز است :
ابن الجزرى گفته است :
چنان كه وقف در آنچه ياد شده يعنى طول فاصله بخشوده شده در جملههاى كوتاه ، گرچه تعلق لفظى وجود داشته باشد بخشوده نشده و خوب نيست مثل
« وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ »
،
« وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ »
، زيرا
« بِالرُّسُلِ »
و
« بِرُوحِ الْقُدُسِ »
آيه 87 سوره بقره به وقف نزديك است .
و در مثل « ملك الملك » ، وقف را نبخشيدهاند زيرا به
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
نزديك است برخى
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
را به عنوان محل وقف ، يادآور نشدهاند زيرا به
« وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
نزديك است ، همچنين بسيارى از علماى فن وقف در
« وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ »
را به خاطر نزديك بودن به
« وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ »
نبخشيدهاند و بعضى