هر دو حيات نايل مىشود .
لقمان از مهمترين وصيتها آغاز مىكند ، و فرزندش را از شرك به خداى تعالى بر حذر مىدارد و فلسفه اين نهى خود را ، با جمله هر آينه شرك ستم بزرگى است ، توضيح مىدهد لقمان در نهى خود ، مطلق شرك را قصد نكرده بلكه فقط شرك به خدا را منظور نموده است ، و نه شرك به غير خدا را .
و حال كه چنين است : ضرورت دارد ، نوع شركى را كه فرزندش را از آن نهى مىكند به طور كامل بشناساند و بگويد : يا بنى لا تشرك باللّه ، تا فرزندش از همان وهله اول ، معنى خاصى را كه پدرش در نظر دارد بفهمد . اگر بگويد :
« يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ »
و
« بِاللَّهِ »
را نگويد ، گرچه مقصودش نيز همان باشد ، فكر فرزند مضطرب ، و ذهن او متحير ، خاطرش مشوش ، و روحش ناآرام خواهد بود ، و نخواهد دانست چه كند .
او مىخواهد وصيت پدرش را با تمام خلوص و به طور دقيق بجاى آورد ، زيرا مىداند كه پدر به فرزند هديه نمىدهد مگر آن چيزى را كه صلاح و رشدش و خير و سعادتش در آن باشد ، ولى مرادش را نفهميده و مقصودش را درك نكرده است ، در چنين حالى او دچار بهت و حيرت ، و گمراهى و ضلالت ، و تشويش خاطر خواهد شد ، و در برابر همه اين مسايل ، راهى براى ما نيست جز اينكه يقين كنيم :
وقتى لقمان به نصيحت گوئى فرزندش پرداخت ، لقمانى كه وصايا