حتى اگر در قول خداى تعالى تنها به « انتقمنا منهم » كفايت مىشد باز اين مطلب مفهوم بود كه انتقام خداى تعالى از آنان حق و عدل است زيرا مسلم است كه خداى تعالى از ظلم و ستم منزه و مبرا مىباشد .
و اما در آيه 13 سوره لقمان / 31
« وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
هر كس در
« لا تُشْرِكْ »
وقف ، و از
« بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
ابتدا كند متعلق
« لا تُشْرِكْ »
را محذوف فرض كرده است و تقدير چنين مىباشد :
« لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ »
و به همين نحو با
« بِاللَّهِ »
را باء قسم گرفته كه وارد بر « مقسم به » يعنى اللّه شده و جملهء
« إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
را جواب قسم قرار داده است ، يعنى چيزى كه براى او سوگند ياد شده است و معنى چنين است به خدا شريك قرار نده ، سوگند به خدا كه شرك ستم بزرگى است .
و اين وقف به جهاتى بسيار ضعيف است :
1 - تقدير آيه به وجه گذشته ، خلاف متبادر به ذهن ، از تركيب و اسلوب آيه است ، و متبادر به ذهن ، با توجه به اسلوب آيه ، اين است كه
« بِاللَّهِ »
متعلق به فعل قبل از خود يعنى
« لا تُشْرِكْ »
است و جمله
« إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
جمله مستانفه و جديد است و محلى از اعراب ندارد ، و در رابطه با نهى از شرك آمده « يعنى كه فرزندم به خدا شريك قرار نده زيرا شرك ظلم بزرگى است » .
2 - جهتى است كه سيوطى در اتقان گفته ، و اشمونى از ايشان در