تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم الاهتداء إلى معرفة الوقف والابتداء ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
اسْتِحْياءٍ »
مىباشد ، و نه
« تَمْشِي »
و خدا بهتر مىداند . و اما هر كس در آيه
« فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ »
در كلمه
« حَقًّا »
وقف كند اسم كان را ضميرى در نظر گرفته است كه به « انتقام » بر مىگردد همان كه « انتقمنا » به آن دلالت مىكند در حد آيه 8 سوره مائده ، كه مىفرمايد :
« اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى »
لفظ هو ضمير است و به عدل برمىگردد ، عدلى كه
« اعْدِلُوا »
به آن دلالت دارد . هم چنان كه كلمه
« حَقًّا »
را خبر كان فرض كرده است و تقدير چنين مىباشد كه : « و كان انتقامنا من هؤلاء حقا و عدلا ، لا ظلما و لا جورا » يعنى انتقام گرفتنمان از اين گناهكاران ، حق و عدل است و ظلم و ستم نمىباشد . بنابراين « علينا جار و مجرور و متعلق به محذوف ، خبر مقدم و « نصر » نيز مبتداى مؤخر و مضاف بر « مؤمنين » خواهد شد . و شايد نظر آن كس كه در « حقا » وقف مىكند ، اين باشد كه انتقام حضرت حق ، از امتهايى كه پيامبران خود را تكذيب كردند حق و عدل بود . از آنچه ملاحظه مىشود اين وقف به دلايلى دور از صواب است . اول : اين اعراب ، خلاف ظاهر است كه از آيه مستفاد مىشود . متبادر به ذهن ، اين است كه ، نصر المؤمنين اسم كان و مضاف ، و حقا خبر ، و جار و مجرور ، يعنى « علينا » متعلق به محذوف صفت
معالم الاهتداء إلى معرفة الوقف والابتداء ( فارسى ) — صفحة 145 | محمود خليل الحصري / محمد عيدى خسرو شاهى