چهارم : قرآن كريم مىخواهد شأن اين دختر را بالا ببرد و يادش را جاودانه سازد و بيان كند او زن پاكدامن ، پاكيزه ، فاضله عفيفه و نظيفه است و نشانه پاكى و عفتش را ، و علامت ادب و نزاكتش را ، با اين جمله ياد كرده كه ،
« تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ »
يعنى با شرم و حيا ، راه مىرفت ، با حياء و وقار ، و با نقاب خويشتن دارى خود را پوشيده بود ، به صورت مبتذل و جلف نيامده بود ، نه خود را آراسته بود و نه قصد خود نمايى داشت نه افاده مىفروخت . به دور از راههاى جاذب و گيرا و بر كنار از روشهاى گمراه سازنده و فريبا و قرآن كريم اين معنى را ، در كوتاهترين لفظ ، و كمترين عبارت بيان داشته است ،
« تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ »
و هيچ شكى نيست كه ، راه رفتن زن با حالى كه وصف شد ، به صيانت و نزاهت او ، بيشتر از گفتار او دلالت دارد .
اى بسا زنى كه حرفهاى خود را ، « خصوص كه با مردى صحبت كند » مرتب مىبرد ، ملاحظه ادب و حيا مىكند ، و عفت و پاكدامنى نشان مىدهد ، صدايش را پائين مىكشد ، در تعبيرات خود اضطراب دارد ، گاه واضح مىگويد و گاه دچار لغزش مىشود ، لحظهاى با فصاحت ، و لحظهاى با لكنت زبان حرف مىزند ، در عين حال ، همين زن ، معانى طهارت ، عفت و كرامت را كمتر از زنان ديگر ملاحظه مىكند .
پس وقفى كه با روح آيه ، و معنى آن موافق ، و با آثار و اخبارى كه در خصوصش وارد شده مطابق باشد ، همانا وقف كردن بر
« عَلَى